survived

[ایالات متحده]/səˈvaɪvd/
[بریتانیا]/sərˈvaɪvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ادامه دادن به زندگی یا وجود داشتن، به ویژه پس از یک وضعیت دشوار؛ بیشتر از کسی یا چیزی زندگی کردن؛ پس از یک رویداد در وجود ماندن؛ از یک وضعیت دشوار فرار کردن؛ از چیزی تحمل کردن یا ادامه دادن؛ به استفاده یا وجود ادامه دادن
adj. باقی ماندن زنده یا موجود

عبارات و ترکیب‌ها

survived the storm

نجاة از طوفان

survived the test

گذر از آزمون

survived the attack

نجاة از حمله

survived the ordeal

نجاة از سختی‌ها

survived the crash

نجاة از تصادف

survived the winter

نجاة از زمستان

survived the injury

نجاة از آسیب

survived the war

نجاة از جنگ

survived the journey

نجاة از سفر

survived the famine

نجاة از قحطی

جملات نمونه

she survived the harsh winter in the mountains.

او زمستان سخت کوهستانی را با موفقیت پشت سر گذاشت.

many species have survived despite environmental changes.

بسیاری از گونه‌ها با وجود تغییرات محیطی، زنده مانده‌اند.

he survived the accident with only minor injuries.

او با آسیب جزئی از تصادف جان سالم به در برد.

they survived the storm by taking shelter.

آنها با پناه گرفتن از طوفان جان سالم به در بردند.

the ancient civilization survived for centuries.

تمدن باستانی برای قرن‌ها دوام آورد.

she survived the illness and is now healthy.

او بیماری را پشت سر گذاشت و اکنون سالم است.

only a few of the original plants survived the drought.

فقط تعداد کمی از گیاهان اصلی خشکسالی را زنده کردند.

he survived the challenges of starting a new business.

او بر چالش‌های شروع یک کسب و کار جدید غلبه کرد.

they survived the war and rebuilt their lives.

آنها جنگ را پشت سر گذاشتند و زندگی خود را دوباره ساختند.

survived by his family, he left behind a legacy.

او با وجود خانواده‌اش، میراثی از خود به جا گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید