copperware

[ایالات متحده]/ˈkɒp.ə.weə/
[بریتانیا]/ˈkɑː.pɚ.wɛr/

ترجمه

n. وسایل یا ابزار ساخته شده از مس؛ اصطلاح جمعی برای اقلام مسی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

copperware set

ست ظروف مسی

copperware collection

کلکسیون لوازم مسی

copperware pot

قابلمه مسی

copperware bowl

هندوانه مسی

copperware dish

ظرف مسی

copperware utensils

وسایل آشپزخانه مسی

copperware kettle

کتری مسی

copperware vase

گلدان مسی

copperware tray

سینی مسی

copperware decor

دکوراسیون مسی

جملات نمونه

she loves collecting antique copperware.

او عاشق جمع‌آوری ظروف مسی قدیمی است.

we used copperware for cooking traditional dishes.

ما از ظروف مسی برای پختن غذاهای سنتی استفاده کردیم.

the copperware adds elegance to the dining table.

ظروف مسی ظاهری زیبا به میز غذاخوری می‌بخشد.

he polished the copperware until it shone.

او ظروف مسی را تا زمانی که براق شد، صیقل داد.

many cultures have a rich history of using copperware.

فرهنگ‌های بسیاری تاریخچه غنی از استفاده از ظروف مسی دارند.

she inherited her grandmother's beautiful copperware.

او ظروف مسی زیبا مادربزرگش را به ارث برد.

they sell handcrafted copperware at the local market.

آنها ظروف مسی دست ساز را در بازار محلی می‌فروشند.

using copperware can enhance the flavor of your food.

استفاده از ظروف مسی می‌تواند طعم غذاهای شما را بهبود بخشد.

he enjoys showcasing his copperware collection.

او از به نمایش گذاشتن مجموعه ظروف مسی خود لذت می‌برد.

maintaining copperware requires regular cleaning.

نگهداری از ظروف مسی نیاز به تمیز کردن منظم دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید