coterminous

[ایالات متحده]/kəʊˈtɜːmɪnəs/
[بریتانیا]/koʊˈtɜːrmɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای مرز مشترک؛ هم‌مرز؛ تقریباً دارای همان حدود یا وسعت (چیزها یا دیدگاه‌ها)

جملات نمونه

the coterminous Borough and Parliamentary Constituency of Blyth Valley.

منطقه و حوزه انتخاباتی هم‌مرز بلایت ولی.

The two countries are coterminous, sharing a border that stretches for miles.

دو کشور مجاور هستند و مرزی طولانی در میان دارند.

The city's limits are coterminous with the county's boundaries.

مرزهای شهر با حدود شهرستان هم‌مرز هستند.

The project's timeline is coterminous with the budget constraints.

زمان‌بندی پروژه با محدودیت‌های بودجه هم‌زمان است.

Their interests are coterminous, as they both enjoy hiking and photography.

علاقه آن‌ها هم‌راستا است، زیرا هر دو از پیاده‌روی و عکاسی لذت می‌برند.

The company's success is coterminous with its commitment to quality.

موفقیت شرکت با تعهد آن به کیفیت هم‌زمان است.

The two concepts are coterminous in this philosophical framework.

این دو مفهوم در این چارچوب فلسفی هم‌راستا هستند.

The goals of the team are coterminous with the objectives of the organization.

اهداف تیم با اهداف سازمان هم‌زمان هستند.

The professor's expertise is coterminous with his passion for teaching.

تخصص استاد با اشتیاق او به آموزش هم‌راستا است.

The artist's creativity is coterminous with his ability to innovate.

خلاقیت هنرمند با توانایی او در نوآوری هم‌زمان است.

The novel's themes are coterminous with the author's personal experiences.

مضامین رمان با تجربیات شخصی نویسنده هم‌راستا هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید