disparate

[ایالات متحده]/ˈdɪspərət/
[بریتانیا]/ˈdɪspərət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور بنیادی متفاوت; غیر قابل مقایسه

عبارات و ترکیب‌ها

disparate views

دیدگاه‌های متفاوت

disparate elements

عناصر متفاوت

disparate backgrounds

زمینه های متفاوت

disparate opinions

نظرات متفاوت

disparate treatment

رفتار متفاوت

جملات نمونه

a culturally disparate country.

یک کشور با تفاوت‌های فرهنگی

Chalk and cheese are disparate substances.

خاک و پنیر مواد مختلفی هستند.

they inhabit disparate worlds of thought.

آنها در جهان‌های تفکر متفاوت زندگی می‌کنند.

a melting pot of disparate rhythms and cultures.

گودالی از ریتم‌ها و فرهنگ‌های متفاوت.

the comradeship that had bound such a disparate bunch of lads together .

رفاقتى که چنین گروه غیرهمگونى از جوانان را کنار هم بسته بود.

the problem of coalescing disparate information sources into a practical form.

مشکل تجمیع منابع اطلاعاتی متفاوت در یک قالب عملی.

disparate regions had begun to knit together under the king.

مناطق متفاوت شروع به با هم پیوند زدن تحت رهبری پادشاه کردند.

a poise between disparate and contradictory emotions. See also Synonyms at proportion ,remainder imbalance

یک تعادل بین احساسات متفاوت و متناقض. همچنین به مترادف‌ها در نسبت، باقیمانده، عدم تعادل مراجعه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید