counseled

[ایالات متحده]/[ˈkaʊns(ə)ld]/
[بریتانیا]/[ˈkaʊns(ə)ld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی مشاوره یا راهنمایی دادن (به خصوص در مورد مشکلات شخصی)؛ مشاوره دادن (به کسی) در مورد تحصیل یا شغل.
v. (زمان گذشته فعل counsel) مشاوره دادن یا با کسی مشورت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

counseled him

به او مشاوره داد

counseled me

به من مشاوره داد

being counseled

در حال مشورت

counselor counseled

مشاور مشاوره داد

جملات نمونه

the school counselor counseled him on college applications.

مشاور مدرسه او را در مورد درخواست‌های دانشگاهی راهنمایی کرد.

she counseled the team to stay focused during the game.

او تیم را راهنمایی کرد تا در طول بازی متمرکز بمانند.

i counseled my friend to seek professional help.

من دوست שלי را راهنمایی کردم تا کمک حرفه‌ای بگیرد.

the grief counselor counseled the family after the loss.

مشاور غم و اندوه خانواده را پس از مرگ راهنمایی کرد.

he was counseled by a career advisor about his options.

او توسط یک مشاور شغلی در مورد گزینه‌هایش راهنمایی شد.

the doctor counseled her on healthy eating habits.

پزشک در مورد عادات غذایی سالم او را راهنمایی کرد.

we counseled the students on responsible social media use.

ما دانش‌آموزان را در مورد استفاده مسئولانه از رسانه‌های اجتماعی راهنمایی کردیم.

the financial counselor counseled them on budgeting.

مشاور مالی آنها را در مورد بودجه‌بندی راهنمایی کرد.

the therapist counseled him to express his feelings.

درمانگر او را راهنمایی کرد تا احساسات خود را بیان کند.

the lawyer counseled the client on their legal rights.

وکیل آنها را در مورد حقوق قانونی خود راهنمایی کرد.

the manager counseled the employee about performance.

مدیر عملکرد کارمند را راهنمایی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید