helped

[ایالات متحده]/[hɛlpt]/
[بریتانیا]/[hɛlpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته فعل help) کمک کردن یا پشتیبانی کردن از کسی؛ ممکن ساختن انجام کاری برای کسی؛ بهبود یک وضعیت.

عبارات و ترکیب‌ها

helped me

کمک کرد به من

helped out

کمک کرد

helping hand

دستِ کمک

helped a lot

خیلی کمک کرد

helped along

کمک کرد پیشرفت کند

helping others

کمک به دیگران

helped understand

کمک کرد فهمیدن

helped solve

کمک کرد حل کردن

helped finish

کمک کرد تمام کردن

helping now

الان کمک می‌کند

جملات نمونه

the volunteers helped organize the charity event.

داوطلبان در سازماندهی رویداد خیریه کمک کردند.

could you please help me carry these boxes?

آیا می توانید لطفاً به من در حمل این جعبه ها کمک کنید؟

my neighbor helped me fix my car last week.

همسایه ام هفته گذشته به من در تعمیر ماشینم کمک کرد.

the doctor helped diagnose her illness quickly.

پزشک به تشخیص سریع بیماری او کمک کرد.

the new software helped improve our productivity.

نرم افزار جدید به بهبود بهره وری ما کمک کرد.

the teacher helped explain the difficult concept.

معلم به توضیح مفهوم دشوار کمک کرد.

the police helped locate the missing child.

پلیس به یافتن کودک گم شده کمک کرد.

the guide helped us navigate the city streets.

راهنما به ما در پیمایش خیابان های شهر کمک کرد.

the charity helped provide food for the needy.

خیرخواهانه به ارائه غذا برای نیازمندان کمک کرد.

the training helped me develop new skills.

آموزش به من کمک کرد مهارت های جدیدی کسب کنم.

the research helped confirm their initial hypothesis.

تحقیقات به تأیید فرضیه اولیه آنها کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید