counties

[ایالات متحده]/ˈkaʊntiz/
[بریتانیا]/ˈkaʊntiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع شهرستان

عبارات و ترکیب‌ها

local counties

شهرستان‌های محلی

rural counties

شهرستان‌های روستایی

urban counties

شهرستان‌های شهری

neighboring counties

شهرستان‌های همسایه

county officials

مسئولین شهرستان

county borders

مرزهای شهرستان

county seats

مرکز شهرستان

surrounding counties

شهرستان‌های اطراف

counties involved

شهرستان‌های درگیر

counties affected

شهرستان‌های تحت تأثیر

جملات نمونه

many counties are implementing new recycling programs.

شهرستان‌های بسیاری در حال اجرای برنامه‌های بازیافت جدید هستند.

counties across the country are facing budget cuts.

شهرستان‌های سراسر کشور با کاهش بودجه مواجه هستند.

some counties have established partnerships with local businesses.

برخی از شهرستان‌ها مشارکت‌هایی با کسب و کارهای محلی ایجاد کرده‌اند.

counties often collaborate on regional development projects.

شهرستان‌ها اغلب در پروژه‌های توسعه منطقه‌ای همکاری می‌کنند.

the counties have different regulations regarding land use.

شهرستان‌ها مقررات مختلفی در مورد استفاده از زمین دارند.

counties are required to submit annual reports to the state.

شهرستان‌ها موظف به ارائه گزارش‌های سالانه به ایالت هستند.

many counties are experiencing population growth.

شهرستان‌های بسیاری در حال تجربه رشد جمعیت هستند.

counties play a crucial role in local governance.

شهرستان‌ها نقش مهمی در حکومت محلی ایفا می‌کنند.

some counties offer incentives for renewable energy projects.

برخی از شهرستان‌ها مشوق‌هایی برای پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر ارائه می‌دهند.

counties often host community events to engage residents.

شهرستان‌ها اغلب رویدادهای اجتماعی را برای تعامل با ساکنان برگزار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید