courtier

[ایالات متحده]/'kɔːtɪə/
[بریتانیا]/'kɔrtɪɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همراه در دربار سلطنتی؛ فردی که در یک دادگاه حضور دارد.
Word Forms
جمعcourtiers

جملات نمونه

Queen Elizabeth and her courtiers

ملکه الیزابت و درباریان او

Pharaoh’s courtiers saw her and praised her to Pharaoh, and she was taken into Pharaoh’s household.

درباریان فرعون او را دیدند و او را به فرعون تحسین کردند و او به خانه فرعون برده شد.

The courtier served the king faithfully.

خدمتکار به طور وفاداری به پادشاه خدمت کرد.

The courtier's loyalty was rewarded with a title.

وفاداری خدمتکار با یک عنوان پاداش داده شد.

The courtier's elegant attire caught everyone's attention.

لباسهای شیک خدمتکار توجه همه را جلب کرد.

The courtier was skilled in the art of flattery.

خدمتکار در هنر تعارف مهارت داشت.

The courtier was known for his diplomatic skills.

خدمتکار به دلیل مهارت های دیپلماتیک خود شناخته شده بود.

The courtier's presence added grandeur to the royal court.

حضور خدمتکار شکوهی به دربار سلطنتی بخشید.

The courtier's wit and charm made him a favorite at court.

هوش و جذابیت خدمتکار او را در دربار مورد علاقه کرد.

The courtier was involved in a scandal at the palace.

خدمتکار در یک رسوایی در قصر دخالت داشت.

The courtier's ambition drove him to seek more power.

جاه‌طلبی خدمتکار او را به دنبال کسب قدرت بیشتر سوق داد.

The courtier's influence extended beyond the royal court.

نفوذ خدمتکار فراتر از دربار سلطنتی گسترش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید