cousin

[ایالات متحده]/ˈkʌzən/
[بریتانیا]/ˈkʌzən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خویشاوند دور که فرزند عمه یا دایی است؛ خویشاوندی که در همان نسل با خود شخص است، مانند پسر عمه یا دختر دایی
Word Forms
جمعcousins

عبارات و ترکیب‌ها

first cousin

بازخانواده‌ی نزدیک

second cousin

بازخانواده‌ی دور

distant cousin

دودِ بستگی

جملات نمونه

They are cousins of propinquity.

آنها از نظر خویشاوندی، خویشاوند هستند.

a distant cousin of the King.

یک پسر عموی دور از پادشاه.

The renegade is the first cousin to a rattlesnake.

یک خائن، پسر عموی یک مارمولک خط‌خطی است.

a second cousin one removed

یک پسر عموی دوم، یک بار جدا شده.

A first cousin's child is one's first cousin once removed.

فرزند یک پسر عموی اول، پسر عموی یک بار جدا شده است.

my first cousin once removed.

پسر عموی اول من، یک بار جدا شده.

a cousin on my father's side

یک پسر عموی من از طرف پدرم.

His cousin just came for him.

پسر عموی او همین الان برای دیدنش آمده است.

the cousins boarded for a while with Ruby.

پسر عموها مدتی با روبی هم‌نشین بودند.

the door was opened by my cousin Annie.

در توسط پسر عموی من، آنی باز شد.

a cousin-german; a brother-german.

یک پسر عموی آلمانی؛ یک برادر آلمانی.

his second cousin once removed.

پسر عموی دوم او، یک بار جدا شده.

he is married to his cousin Emma.

او با پسر عموی خود، امما ازدواج کرده است.

a cousin once removed

یک پسر عموی یک بار جدا شده.

a first cousin once removed

یک پسر عموی اول، یک بار جدا شده.

a first cousin twice removed

یک پسر عموی اول، دو بار جدا شده.

a cousin forty times removed

یک پسر عموی چهل بار جدا شده.

My cousin, who is a painter, is in Japan at present.

پسر عموی من که نقاش است، در حال حاضر در ژاپن است.

picked out their cousins from the crowd.

پسر عموها را از جمعیت انتخاب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید