muscle cramp
گرفتگی عضلانی
leg cramp
گرفتگی پا
severe cramp
گرفتگی شدید
stomach cramp
گرفتگی معده
menstrual cramp
گرفتگی قاعدگی
cramp the gates to the posts.
بستن دروازهها به سمت ستونها
were cramped in the tiny cubicle.
ما در فضای کوچک و تنگ گیر کرده بودیم.
tighter rules will cramp economic growth.
قوانین سختگیرانهتر رشد اقتصادی را محدود میکند.
rest your cramped arms for a moment.
برای یک لحظه دستهای خستهتان را استراحت دهید.
staff had to work in cramped conditions.
کارمندان مجبور بودند در شرایط تنگ و محدود کار کنند.
he felt cramped in a large organization.
او در یک سازمان بزرگ احساس خفقان میکرد.
the room was bare, cramped, and impersonal.
اتاق خالی، تنگ و بیروح بود.
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شدند.
aches and cramps in a leg;
دردها و گرفتگی ها در پا.
Byron was back aboard the cramped Devilfish.
بیرون دوباره سوار دیویل فیش تنگ شد.
Lack of money cramped our efforts.
کمبود پول تلاشهای ما را محدود کرد.
He cooked for himself in the cramped kitchen.
او برای خودش در آشپزخانه تنگ آشپزی میکرد.
the building's cramped interiors are highly evocative of past centuries.
فضای داخلی تنگ ساختمان به شدت یادآور قرنهای گذشته است.
You must realize that it is arrogance that has cramped your progress.
شما باید متوجه باشید که غرور باعث محدود شدن پیشرفت شما شده است.
muscle cramp
گرفتگی عضلانی
leg cramp
گرفتگی پا
severe cramp
گرفتگی شدید
stomach cramp
گرفتگی معده
menstrual cramp
گرفتگی قاعدگی
cramp the gates to the posts.
بستن دروازهها به سمت ستونها
were cramped in the tiny cubicle.
ما در فضای کوچک و تنگ گیر کرده بودیم.
tighter rules will cramp economic growth.
قوانین سختگیرانهتر رشد اقتصادی را محدود میکند.
rest your cramped arms for a moment.
برای یک لحظه دستهای خستهتان را استراحت دهید.
staff had to work in cramped conditions.
کارمندان مجبور بودند در شرایط تنگ و محدود کار کنند.
he felt cramped in a large organization.
او در یک سازمان بزرگ احساس خفقان میکرد.
the room was bare, cramped, and impersonal.
اتاق خالی، تنگ و بیروح بود.
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شدند.
aches and cramps in a leg;
دردها و گرفتگی ها در پا.
Byron was back aboard the cramped Devilfish.
بیرون دوباره سوار دیویل فیش تنگ شد.
Lack of money cramped our efforts.
کمبود پول تلاشهای ما را محدود کرد.
He cooked for himself in the cramped kitchen.
او برای خودش در آشپزخانه تنگ آشپزی میکرد.
the building's cramped interiors are highly evocative of past centuries.
فضای داخلی تنگ ساختمان به شدت یادآور قرنهای گذشته است.
You must realize that it is arrogance that has cramped your progress.
شما باید متوجه باشید که غرور باعث محدود شدن پیشرفت شما شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید