| قسمت سوم فعل | cramped |
cramped conditions
شرایط محدود
were cramped in the tiny cubicle.
آنها در فضای کوچک و تنگ گیر کرده بودند.
rest your cramped arms for a moment.
برای یک لحظه دستهای خستهتان را استراحت دهید.
staff had to work in cramped conditions.
کارمندان مجبور بودند در شرایط تنگ و محدود کار کنند.
he felt cramped in a large organization.
او در یک سازمان بزرگ احساس خفقان میکرد.
the room was bare, cramped, and impersonal.
اتاق خالی، تنگ و بیروح بود.
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شده بودند.
Byron was back aboard the cramped Devilfish.
بیرون دوباره سوار دیویل فیش تنگ شد.
Lack of money cramped our efforts.
کمبود پول تلاشهای ما را محدود کرد.
He cooked for himself in the cramped kitchen.
او برای خودش در آشپزخانه کوچک و تنگ آشپزی میکرد.
the building's cramped interiors are highly evocative of past centuries.
فضای داخلی تنگ ساختمان به شدت یادآور قرنهای گذشته است.
You must realize that it is arrogance that has cramped your progress.
شما باید متوجه باشید که غرور باعث محدود شدن پیشرفت شما شده است.
a fat document, written in very cramped,close handwriting
یک سند بزرگ که با خط بسیار تنگ و ریز نوشته شده بود.
I walked up and down the aisle to stretch my cramped muscles.
برای کشش عضلات گرفتگیام در طول راهرو بالا و پایین رفتم.
Their hunting grounds are the showers, the cramped, tunnel-like areaway behind the industrial washers in the laundry, sometimes the infirmary.
زمینهای شکار آنها حمامها، فضای باریک و تونلی پشت ماشینهای لباسشویی صنعتی در خشکشویی و گاهی اوقات پانسیون است.
For years I dreamed of having the sort of massive oak slab that would dominate a room no more child's desk in a trailer laundry-closet, no more cramped kneehole in a rented house.
سالها رویای داشتن یک صفحه بزرگ از تخته بلوط را داشتم که بتواند یک اتاق را تسخیر کند، نه میز کودک در یک کابین متحرک، نه یک فضای تنگ زانو در یک خانه اجارهای.
cramped conditions
شرایط محدود
were cramped in the tiny cubicle.
آنها در فضای کوچک و تنگ گیر کرده بودند.
rest your cramped arms for a moment.
برای یک لحظه دستهای خستهتان را استراحت دهید.
staff had to work in cramped conditions.
کارمندان مجبور بودند در شرایط تنگ و محدود کار کنند.
he felt cramped in a large organization.
او در یک سازمان بزرگ احساس خفقان میکرد.
the room was bare, cramped, and impersonal.
اتاق خالی، تنگ و بیروح بود.
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شده بودند.
Byron was back aboard the cramped Devilfish.
بیرون دوباره سوار دیویل فیش تنگ شد.
Lack of money cramped our efforts.
کمبود پول تلاشهای ما را محدود کرد.
He cooked for himself in the cramped kitchen.
او برای خودش در آشپزخانه کوچک و تنگ آشپزی میکرد.
the building's cramped interiors are highly evocative of past centuries.
فضای داخلی تنگ ساختمان به شدت یادآور قرنهای گذشته است.
You must realize that it is arrogance that has cramped your progress.
شما باید متوجه باشید که غرور باعث محدود شدن پیشرفت شما شده است.
a fat document, written in very cramped,close handwriting
یک سند بزرگ که با خط بسیار تنگ و ریز نوشته شده بود.
I walked up and down the aisle to stretch my cramped muscles.
برای کشش عضلات گرفتگیام در طول راهرو بالا و پایین رفتم.
Their hunting grounds are the showers, the cramped, tunnel-like areaway behind the industrial washers in the laundry, sometimes the infirmary.
زمینهای شکار آنها حمامها، فضای باریک و تونلی پشت ماشینهای لباسشویی صنعتی در خشکشویی و گاهی اوقات پانسیون است.
For years I dreamed of having the sort of massive oak slab that would dominate a room no more child's desk in a trailer laundry-closet, no more cramped kneehole in a rented house.
سالها رویای داشتن یک صفحه بزرگ از تخته بلوط را داشتم که بتواند یک اتاق را تسخیر کند، نه میز کودک در یک کابین متحرک، نه یک فضای تنگ زانو در یک خانه اجارهای.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید