crankiness

[ایالات متحده]/ˈkræŋkɪnɪs/
[بریتانیا]/ˈkræŋkɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت تحریک‌پذیری یا به راحتی آزار دیدن؛ رفتار عجیب یا غیرعادی؛ نگرش غیرمنطقی یا وسواسی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

crankiness levels

سطح بداخستگی

child's crankiness

بداخستگی کودک

morning crankiness

بداخستگی صبحگاهی

crankiness scale

مقیاس بداخستگی

crankiness factor

عامل بداخستگی

crankiness symptoms

علائم بداخستگی

overcome crankiness

غلبه بر بداخستگی

manage crankiness

مدیریت بداخستگی

crankiness issues

مشکلات بداخستگی

crankiness triggers

فعال‌کننده‌های بداخستگی

جملات نمونه

his crankiness was evident after a long day at work.

اختلاف مزاج او بعد از یک روز طولانی کاری آشکار بود.

the child's crankiness was due to lack of sleep.

اختلاف مزاج کودک به دلیل کمبود خواب بود.

she tried to hide her crankiness during the meeting.

او سعی کرد اختلاف مزاج خود را در طول جلسه پنهان کند.

his crankiness often affects his relationships.

اختلاف مزاج او اغلب بر روابطش تأثیر می گذارد.

crankiness can be a sign of stress or fatigue.

اختلاف مزاج می تواند نشانه ای از استرس یا خستگی باشد.

after the long trip, their crankiness was understandable.

بعد از سفر طولانی، اختلاف مزاج آنها قابل درک بود.

she managed her crankiness with a cup of tea.

او با یک فنجان چای، اختلاف مزاج خود را مدیریت کرد.

his crankiness turned into laughter after a good joke.

بعد از یک شوخی خوب، اختلاف مزاج او به خنده تبدیل شد.

they were all surprised by his sudden crankiness.

همه آنها از اختلاف مزاج ناگهانی او متعجب بودند.

crankiness is often temporary and can pass quickly.

اختلاف مزاج اغلب موقتی است و می تواند به سرعت از بین برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید