| جمع | crankinesses |
crankiness levels
سطح بداخستگی
child's crankiness
بداخستگی کودک
morning crankiness
بداخستگی صبحگاهی
crankiness scale
مقیاس بداخستگی
crankiness factor
عامل بداخستگی
crankiness symptoms
علائم بداخستگی
overcome crankiness
غلبه بر بداخستگی
manage crankiness
مدیریت بداخستگی
crankiness issues
مشکلات بداخستگی
crankiness triggers
فعالکنندههای بداخستگی
his crankiness was evident after a long day at work.
اختلاف مزاج او بعد از یک روز طولانی کاری آشکار بود.
the child's crankiness was due to lack of sleep.
اختلاف مزاج کودک به دلیل کمبود خواب بود.
she tried to hide her crankiness during the meeting.
او سعی کرد اختلاف مزاج خود را در طول جلسه پنهان کند.
his crankiness often affects his relationships.
اختلاف مزاج او اغلب بر روابطش تأثیر می گذارد.
crankiness can be a sign of stress or fatigue.
اختلاف مزاج می تواند نشانه ای از استرس یا خستگی باشد.
after the long trip, their crankiness was understandable.
بعد از سفر طولانی، اختلاف مزاج آنها قابل درک بود.
she managed her crankiness with a cup of tea.
او با یک فنجان چای، اختلاف مزاج خود را مدیریت کرد.
his crankiness turned into laughter after a good joke.
بعد از یک شوخی خوب، اختلاف مزاج او به خنده تبدیل شد.
they were all surprised by his sudden crankiness.
همه آنها از اختلاف مزاج ناگهانی او متعجب بودند.
crankiness is often temporary and can pass quickly.
اختلاف مزاج اغلب موقتی است و می تواند به سرعت از بین برود.
crankiness levels
سطح بداخستگی
child's crankiness
بداخستگی کودک
morning crankiness
بداخستگی صبحگاهی
crankiness scale
مقیاس بداخستگی
crankiness factor
عامل بداخستگی
crankiness symptoms
علائم بداخستگی
overcome crankiness
غلبه بر بداخستگی
manage crankiness
مدیریت بداخستگی
crankiness issues
مشکلات بداخستگی
crankiness triggers
فعالکنندههای بداخستگی
his crankiness was evident after a long day at work.
اختلاف مزاج او بعد از یک روز طولانی کاری آشکار بود.
the child's crankiness was due to lack of sleep.
اختلاف مزاج کودک به دلیل کمبود خواب بود.
she tried to hide her crankiness during the meeting.
او سعی کرد اختلاف مزاج خود را در طول جلسه پنهان کند.
his crankiness often affects his relationships.
اختلاف مزاج او اغلب بر روابطش تأثیر می گذارد.
crankiness can be a sign of stress or fatigue.
اختلاف مزاج می تواند نشانه ای از استرس یا خستگی باشد.
after the long trip, their crankiness was understandable.
بعد از سفر طولانی، اختلاف مزاج آنها قابل درک بود.
she managed her crankiness with a cup of tea.
او با یک فنجان چای، اختلاف مزاج خود را مدیریت کرد.
his crankiness turned into laughter after a good joke.
بعد از یک شوخی خوب، اختلاف مزاج او به خنده تبدیل شد.
they were all surprised by his sudden crankiness.
همه آنها از اختلاف مزاج ناگهانی او متعجب بودند.
crankiness is often temporary and can pass quickly.
اختلاف مزاج اغلب موقتی است و می تواند به سرعت از بین برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید