sullenness

[ایالات متحده]/ˈsʌlənəs/
[بریتانیا]/ˈsʌlənəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بدخلق بودن؛ حالت غمگین یا افسرده؛ وضعیت بدخلق یا در فکر بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sullenness of youth

خشمگین‌بودن جوانی

face of sullenness

چهره‌ای خشمگین

deep sullenness

خشمگین‌بودن عمیق

sullenness in silence

خشمگین‌بودن در سکوت

air of sullenness

فضای خشمگین

sullenness and gloom

خشمگین‌بودن و دل‌تنگی

sullenness of expression

خشمگین‌بودن چهره

sullenness in mood

خشمگین‌بودن در خلق‌وخو

sullenness of demeanor

خشمگین‌بودن رفتار

sullenness of attitude

خشمگین‌بودن نگرش

جملات نمونه

his constant sullenness made it difficult to enjoy the party.

سرمایگی مداوم او باعث شد از مهمانی لذت بردن مشکل باشد.

she responded to his jokes with a sulk of sullenness.

او در پاسخ به شوخی های او با اخم و سرمایگی واکنش نشان داد.

the child's sullenness was a clear sign of his disappointment.

سرمایگی کودک نشانه‌ای آشکار از ناامیدی او بود.

his sullenness during the meeting raised concerns among his colleagues.

سرمایگی او در طول جلسه نگرانی را در بین همکارانش برانگیخت.

she tried to hide her sullenness behind a forced smile.

او سعی کرد سرمایگی خود را پشت یک لبخند اجباری پنهان کند.

the team's sullenness after the loss was palpable.

سرمایگی تیم پس از شکست قابل لمس بود.

his sullenness reflected his inner turmoil.

سرمایگی او بازتاب آشفتگی درونی او بود.

she often fell into a state of sullenness when things didn’t go her way.

او اغلب زمانی که事情 طبق برنامه پیش نمی رفت، دچار حالت سرمایگی می شد.

the sullenness in his voice indicated his lack of enthusiasm.

سرمایگی در صدای او نشان دهنده فقدان اشتیاق او بود.

after the argument, a heavy sullenness hung over the room.

پس از بحث، یک سرمایگی سنگین بر اتاق حاکم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید