irritated

[ایالات متحده]/'iriteitid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناراحتی یا خشم
Word Forms
قسمت سوم فعلirritated
زمان گذشتهirritated

عبارات و ترکیب‌ها

feeling irritated

احساس تحریک

جملات نمونه

She was unaccountably irritated.

او به طرز غیرقابل توضیحی تحریک شده بود.

be irritated by sb.'s insolence

تحت تأثیر بی احترامی کسی قرار گرفتن

The smoke irritated my eyes.

دود باعث تحریک چشم های من شد.

Anne was irritated by his cavalier attitude.

او از نگرش بی‌خیال او ناراحت بود.

his tone irritated her.

حرف او باعث تحریک او شد.

his languid demeanour irritated her.

رفتار بی‌اعتنای او باعث آزردگی او شد.

His explanation irritated us all.

توضیحات او باعث تحریک ما همه شد.

His apish devotion irritated her.

عشق خرس مانند او او را آزرده خاطر کرد.

His words irritated me.

کلماتش باعث تحریک من شد.

I became irritated at the pills and potions lying around in every corner of the house.

من به دلیل قرص ها و معجون هایی که در هر گوشه خانه وجود داشت، تحریک شدم.

Wild Cherry Bark and Horehound blend soothes irritated throats and supports respiration.

مخلوط صمغ گیلاس وحشی و ناودان گلوهای تحریک شده را تسکین داده و از تنفس پشتیبانی می کند.

Jim is irritated enough now; don't blow the coals too much or we shall have an explosion of anger from him.

جیم اکنون به اندازه کافی تحریک شده است؛ زیاد آتش را دم نکنید وگرنه خشم او فوران خواهد کرد.

But, we are afraid, these skeletonize graphs may make popular feeling irritated, the judgement that and throw into confusion some former perfecting is decision-making.

اما، ما می ترسیم، این نمودارهای اسکلتی ممکن است احساسات عمومی را تحریک کند، این قضاوت که و باعث سردرگمی برخی از تصمیم گیری های قبلی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید