crabby

[ایالات متحده]/ˈkræbi/
[بریتانیا]/ˈkræbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زود رنج; بدخلق

عبارات و ترکیب‌ها

crabby mood

حالت عصبی

crabby cat

گربه عصبانی

crabby person

شخص عصبانی

crabby attitude

حالت روحی عصبی

crabby baby

بچه عصبی

crabby comments

نظرات عصبی

crabby day

روز عصبی

crabby response

پاسخ عصبی

crabby friend

دوست عصبی

crabby behavior

رفتار عصبی

جملات نمونه

she was feeling a bit crabby after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری کمی عصبانی احساس می‌کرد.

don't be so crabby; it's just a small mistake.

اینقدر عصبانی نباشید؛ فقط یک اشتباه کوچک است.

he gets crabby when he doesn't get enough sleep.

وقتی به اندازه کافی نمی‌خوابد، عصبانی می‌شود.

the weather has been crabby lately, making everyone grumpy.

هوا اخیراً نامساعد بوده و باعث شده همه اخمو باشند.

she tends to get crabby when she's hungry.

وقتی گرسنه است، معمولاً عصبانی می‌شود.

his crabby mood affected the whole team.

حالت عصبانی او بر کل تیم تأثیر گذاشت.

after the argument, he was especially crabby.

بعد از بحث، او به خصوص عصبانی بود.

try not to be crabby during the meeting.

سعی کنید در طول جلسه عصبانی نباشید.

she apologized for being crabby earlier.

او برای عصبانی بودنش در گذشته عذرخواهی کرد.

everyone has their crabby days; it's normal.

همه افراد روزهای عصبانی خود را دارند؛ این طبیعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید