crassly

[ایالات متحده]/'kræsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌ادبانه و بی‌احساس؛ به طرز احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

behave crassly

رفتار بی‌ادبانه

speak crassly

صحبت کردن بی‌ادبانه

act crassly

عمل کردن بی‌ادبانه

جملات نمونه

But that would be crassly expedient.

اما این کار به شدت عجولانه و غیرحرفه‌ای خواهد بود.

He crassly interrupted the speaker during the presentation.

او در حین ارائه، به طرز بی‌ادبانه و بی‌احترامی آمیزی صحبت‌کننده را قطع کرد.

She crassly insulted her coworkers in front of everyone.

او به طرز بی‌ادبانه و زننده، همکاران خود را در حضور همه تحقیر کرد.

The customer crassly demanded a refund without a valid reason.

مشتری به طرز بی‌ادبانه و غیرمنطقی، بدون دلیل موجه درخواست بازپرداخت کرد.

The politician crassly ignored the concerns of the citizens.

سیاستمدار به طرز بی‌توجهی و بی‌احترامی، نگرانی‌های شهروندان را نادیده گرفت.

The comedian's jokes were crassly offensive to many audience members.

جک‌های کمدین به طرز زننده و توهین‌آمیزی برای بسیاری از تماشاگران ناخوشایند بود.

She crassly dismissed his ideas without even considering them.

او بدون حتی در نظر گرفتن آن‌ها، ایده‌های او را به طرز بی‌ادبانه و بی‌توجهی رد کرد.

The company's crassly misleading advertisements were soon exposed.

تبلیغات گمراه‌کننده و بی‌ادبانه شرکت به زودی افشا شد.

He crassly boasted about his wealth at the party.

او به طرز فخرآمیز و بی‌ادبانه در مهمانی درباره ثروت خود صحبت کرد.

The teacher crassly ridiculed the student in front of the class.

معلم به طرز تحقیرآمیز و بی‌ادبانه دانش‌آموز را در حضور کلاس تمسخر کرد.

She crassly disregarded the rules and regulations of the organization.

او به طرز بی‌توجهی و بی‌احترامی قوانین و مقررات سازمان را نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید