gauchely

[ایالات متحده]/[ˈɡɔːʃli]/
[بریتانیا]/[ˈɡɔːʃli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای گوشه‌گی یا نامناسب؛ به طور ناخوشایند یا ناتوانانه؛ به گونه‌ای اجتماعی نامناسب یا بی‌تفکر.

عبارات و ترکیب‌ها

acted gauchely

با گاوچلی عمل کرد

speaking gauchely

با گاوچلی صحبت کرد

dressed gauchely

با گاوچلی لباس پوشید

جملات نمونه

he accepted the award gauchely, fumbling with the microphone.

او به طرز غلط جایزه را پذیرفته، با میکروfon گیج گیج شده بود.

she danced gauchely at the wedding, clearly lacking any grace.

او در جشن عروسی با طرز غلط رقصید، به وضوح هرگونه زیبایی ای نداشت.

he addressed the queen gauchely, forgetting to bow.

او به پادشاهی با طرز غلط سخن گفته، فراموش کرد که سجده کند.

the tourist behaved gauchely in the temple, taking flash photos.

گردشگر در معبد با رفتار غلط رفت، عکس گرفت.

she tried to compliment him, but did so gauchely.

او سعی کرد او را تحسین کند، اما به طرز غلط این کار را انجام داد.

he handled the situation gauchely, making things worse.

او به طرز غلط با این وضعیت برخورد کرد، و چیزهای را بدتر کرد.

the child spoke to the elder gauchely, interrupting his story.

کودک به بزرگسال به طرز غلط گفت، داستان او را قطع کرد.

he proposed gauchely, dropping the ring on the floor.

او به طرز غلط پیشنهاد داد، دست‌کش را روی زمین ریخت.

she reacted to the news gauchely, bursting into tears.

او به خبر با طرز غلط پاسخ داد، گریه کرد.

he attempted to join the conversation, but did so gauchely.

او سعی کرد به گفتگو بپیوندد، اما به طرز غلط این کار را انجام داد.

the waiter served the food gauchely, spilling some on the table.

خدمتکار غذا را به طرز غلط سرو کرد، و برخی از آن را روی میز ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید