| جمع | cravats |
his white cravat was a perfect foil for his bronzed features.
کراوات سفیدش مکمل ویژگیهای برنزهشده او بود.
There were a great many guns bearing the numbers of the legions, few hats, no cravats, many bare arms, some pikes.
تعداد زیادی تفنگ با شمارههای مربوط به لشکرها وجود داشت، کلاههای کمی، کراوات بدون، دستهای عریان فراوان، نیزارهای کم.
He wore a stylish cravat to the party.
او یک کراوات شیک به مهمانی پوشید.
She tied the colorful cravat around his neck.
او کراوات رنگارنگ را دور گردنش بست.
The gentleman adjusted his cravat before entering the meeting.
آقاو قبل از ورود به جلسه کراوات خود را مرتب کرد.
The cravat added a touch of elegance to his outfit.
کراوت ظاهری شیک به لباس او اضافه کرد.
He always wears a cravat with his suit.
او همیشه با کت و شلوارش کراوات می پوشد.
She gifted him a silk cravat for his birthday.
او به عنوان هدیه تولد به او یک کراوات ابریشمی داد.
The cravat matched perfectly with his shirt.
کراوت به طور کامل با پیراهنش مطابقت داشت.
He is known for his collection of unique cravats.
او به داشتن مجموعه کراوات های منحصر به فردش معروف است.
The cravat was embroidered with intricate patterns.
کراوت با طرح های پیچیده گلدوزی شده بود.
She admired his choice of cravat for the occasion.
او انتخاب کراوات او برای این مناسبت را تحسین کرد.
his white cravat was a perfect foil for his bronzed features.
کراوات سفیدش مکمل ویژگیهای برنزهشده او بود.
There were a great many guns bearing the numbers of the legions, few hats, no cravats, many bare arms, some pikes.
تعداد زیادی تفنگ با شمارههای مربوط به لشکرها وجود داشت، کلاههای کمی، کراوات بدون، دستهای عریان فراوان، نیزارهای کم.
He wore a stylish cravat to the party.
او یک کراوات شیک به مهمانی پوشید.
She tied the colorful cravat around his neck.
او کراوات رنگارنگ را دور گردنش بست.
The gentleman adjusted his cravat before entering the meeting.
آقاو قبل از ورود به جلسه کراوات خود را مرتب کرد.
The cravat added a touch of elegance to his outfit.
کراوت ظاهری شیک به لباس او اضافه کرد.
He always wears a cravat with his suit.
او همیشه با کت و شلوارش کراوات می پوشد.
She gifted him a silk cravat for his birthday.
او به عنوان هدیه تولد به او یک کراوات ابریشمی داد.
The cravat matched perfectly with his shirt.
کراوت به طور کامل با پیراهنش مطابقت داشت.
He is known for his collection of unique cravats.
او به داشتن مجموعه کراوات های منحصر به فردش معروف است.
The cravat was embroidered with intricate patterns.
کراوت با طرح های پیچیده گلدوزی شده بود.
She admired his choice of cravat for the occasion.
او انتخاب کراوات او برای این مناسبت را تحسین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید