creditably

[ایالات متحده]/'kreditəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که به شهرت فرد لطمه‌ای نزند، بدون شرم، به طور رضایت‌بخش

عبارات و ترکیب‌ها

performing creditably

اجرا با موفقیت

acting creditably

عملکرد خوب

behaving creditably

رفتار خوب

جملات نمونه

She performed creditably in the competition

او به خوبی در مسابقه شرکت کرد.

He managed the project creditably despite the challenges

او با وجود چالش ها، پروژه را به خوبی مدیریت کرد.

The team completed the task creditably and on time

تیم وظیفه را به خوبی و به موقع انجام داد.

The student answered the difficult question creditably

دانشجو به خوبی به سوال دشوار پاسخ داد.

The company handled the crisis creditably

شرکت بحران را به خوبی مدیریت کرد.

She dealt with the difficult customer creditably

او به خوبی با مشتری دشوار برخورد کرد.

The athlete performed creditably in the championship

ورزشکار به خوبی در مسابقات قهرمانی شرکت کرد.

He defended his thesis creditably

او به خوبی از پایان نامه خود دفاع کرد.

The actor delivered his lines creditably on stage

بازیگر به خوبی دیالوگ های خود را روی صحنه اجرا کرد.

She managed the difficult situation creditably

او به خوبی از پس شرایط دشوار برآمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید