creepily

[ایالات متحده]/ˈkriːpɪli/
[بریتانیا]/ˈkripɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که احساس ترس یا ناراحتی ایجاد کند

عبارات و ترکیب‌ها

creepily quiet

به طرز ترسناکی ساکت

creepily close

به طرز ترسناکی نزدیک

creepily smiling

با لبخندی ترسناک

creepily dark

به طرز ترسناکی تاریک

creepily still

به طرز ترسناکی ساکن

creepily watching

به طرز ترسناکی نظرسازی کردن

creepily empty

به طرز ترسناکی خالی

creepily lurking

به طرز ترسناکی کمین کردن

creepily familiar

به طرز ترسناکی آشنا

creepily cheerful

به طرز ترسناکی خوشحال

جملات نمونه

he stared at me creepily from across the room.

او با حالتی ترسناک از آن طرف اتاق به من خیره شد.

the doll smiled creepily when the lights went out.

وقتی چراغ‌ها خاموش شدند، عروسک با حالتی ترسناک لبخند زد.

she walked creepily through the dark forest.

او با حالتی ترسناک از میان جنگل تاریک عبور کرد.

his laugh sounded creepily in the silence.

خنده‌اش در سکوت با حالتی ترسناک به گوش رسید.

the old house creaked creepily at night.

خانه قدیمی شب‌ها با حالتی ترسناک صدا می‌داد.

she gave me a creepily intense stare.

او با حالتی ترسناک و شدید به من خیره شد.

the shadows moved creepily along the walls.

سایه‌ها با حالتی ترسناک در امتداد دیوارها حرکت می‌کردند.

he whispered creepily in my ear.

او با حالتی ترسناک در گوش من زمزمه کرد.

the movie was filled with creepily suspenseful moments.

فیلم پر از لحظات ترسناک و پرتعلیق بود.

the cat watched me creepily from the corner.

گربه با حالتی ترسناک از گوشه به من نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید