creepily quiet
به طرز ترسناکی ساکت
creepily close
به طرز ترسناکی نزدیک
creepily smiling
با لبخندی ترسناک
creepily dark
به طرز ترسناکی تاریک
creepily still
به طرز ترسناکی ساکن
creepily watching
به طرز ترسناکی نظرسازی کردن
creepily empty
به طرز ترسناکی خالی
creepily lurking
به طرز ترسناکی کمین کردن
creepily familiar
به طرز ترسناکی آشنا
creepily cheerful
به طرز ترسناکی خوشحال
he stared at me creepily from across the room.
او با حالتی ترسناک از آن طرف اتاق به من خیره شد.
the doll smiled creepily when the lights went out.
وقتی چراغها خاموش شدند، عروسک با حالتی ترسناک لبخند زد.
she walked creepily through the dark forest.
او با حالتی ترسناک از میان جنگل تاریک عبور کرد.
his laugh sounded creepily in the silence.
خندهاش در سکوت با حالتی ترسناک به گوش رسید.
the old house creaked creepily at night.
خانه قدیمی شبها با حالتی ترسناک صدا میداد.
she gave me a creepily intense stare.
او با حالتی ترسناک و شدید به من خیره شد.
the shadows moved creepily along the walls.
سایهها با حالتی ترسناک در امتداد دیوارها حرکت میکردند.
he whispered creepily in my ear.
او با حالتی ترسناک در گوش من زمزمه کرد.
the movie was filled with creepily suspenseful moments.
فیلم پر از لحظات ترسناک و پرتعلیق بود.
the cat watched me creepily from the corner.
گربه با حالتی ترسناک از گوشه به من نگاه کرد.
creepily quiet
به طرز ترسناکی ساکت
creepily close
به طرز ترسناکی نزدیک
creepily smiling
با لبخندی ترسناک
creepily dark
به طرز ترسناکی تاریک
creepily still
به طرز ترسناکی ساکن
creepily watching
به طرز ترسناکی نظرسازی کردن
creepily empty
به طرز ترسناکی خالی
creepily lurking
به طرز ترسناکی کمین کردن
creepily familiar
به طرز ترسناکی آشنا
creepily cheerful
به طرز ترسناکی خوشحال
he stared at me creepily from across the room.
او با حالتی ترسناک از آن طرف اتاق به من خیره شد.
the doll smiled creepily when the lights went out.
وقتی چراغها خاموش شدند، عروسک با حالتی ترسناک لبخند زد.
she walked creepily through the dark forest.
او با حالتی ترسناک از میان جنگل تاریک عبور کرد.
his laugh sounded creepily in the silence.
خندهاش در سکوت با حالتی ترسناک به گوش رسید.
the old house creaked creepily at night.
خانه قدیمی شبها با حالتی ترسناک صدا میداد.
she gave me a creepily intense stare.
او با حالتی ترسناک و شدید به من خیره شد.
the shadows moved creepily along the walls.
سایهها با حالتی ترسناک در امتداد دیوارها حرکت میکردند.
he whispered creepily in my ear.
او با حالتی ترسناک در گوش من زمزمه کرد.
the movie was filled with creepily suspenseful moments.
فیلم پر از لحظات ترسناک و پرتعلیق بود.
the cat watched me creepily from the corner.
گربه با حالتی ترسناک از گوشه به من نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید