crestfallen

[ایالات متحده]/ˈkrestfɔːlən/
[بریتانیا]/ˈkrestfɔːlən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناامید; افسرده

جملات نمونه

She was crestfallen when she didn't get the job.

او وقتی متوجه نشد که شغل را به دست نیاورده، ناامید شد.

His crestfallen expression told me he had failed the test.

حالت ناامیدش به من نشان داد که در امتحان قبول نشده است.

The team was crestfallen after losing the championship.

تیم بعد از باختن در مسابقات قهرمانی، ناامید شد.

I felt crestfallen when my project was rejected.

وقتی پروژه‌ام رد شد، احساس ناامیدی کردم.

She looked crestfallen when he canceled their date.

وقتی او قرارشان را کنسل کرد، او با چهره‌ای ناامید به نظر می‌رسید.

He was crestfallen when he found out he had missed the deadline.

وقتی متوجه شد که مهلت تحویل را از دست داده، او ناامید شد.

The crestfallen students received their exam grades with disappointment.

دانشجویان ناامید با ناراحتی نمرات امتحان خود را دریافت کردند.

The crestfallen look on his face told the whole story.

چهره‌ی ناامیدش کل ماجرا را نشان می‌داد.

She was crestfallen when her favorite show was canceled.

وقتی متوجه شد که برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌اش لغو شده، او ناامید شد.

He tried to hide his crestfallen feelings after the rejection.

او سعی کرد احساسات ناامیدیش را پس از رد کردن پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید