joyful

[ایالات متحده]/ˈdʒɔɪfl/
[بریتانیا]/ˈdʒɔɪfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از خوشحالی و لذت؛ احساس یا ایجاد شادی.

جملات نمونه

The Spring Festival is a joyful occasion.

جشن بهار یک مناسبت شاد است.

a joyful state of affairs;

یک وضعیت شاد؛

the dog was volleying joyful barks.

سگ با خوشحالی سوت‌کشی می‌کرد.

She was joyful of her good result of the scientific experiments.

او از نتیجه خوب آزمایش‌های علمی خود بسیار خوشحال بود.

His good mood fit in with the joyful occasion.

حالت خوب او با این مناسبت شاد همخوانی داشت.

They were singing and dancing to celebrate this joyful occasion.

آنها در حال خواندن و رقصیدن بودند تا این مناسبت شاد را جشن بگیرند.

I lost no time in sending the joyful news to my parents at home.

من بدون اتلاف وقت خبر خوش را برای والدینم در خانه ارسال کردم.

The last of the sun disappears.The panpipe in the distance begins to play, flutelike and joyful, getting farther and farther away.

آخرین روز خورشید ناپدید می‌شود. نی‌انبان در دوردست شروع به نواختن می‌کند، مانند نی‌لوت و شاد، که دورتر و دورتر می‌شود.

نمونه‌های واقعی

It is the most joyful I think I've ever watched.

این از زیباترین و شادمانه‌ترین چیزهایی است که تا به حال دیده‌ام.

منبع: CRI Online October 2019 Collection

Gratitude produced some... produced the most purely joyful moments that have been known to man.

قدردانی باعث شد... باعث شد خالص‌ترین و شادمانه‌ترین لحظاتی که برای انسان شناخته شده است، ایجاد شود.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Joyful productivity prevents you from being the lazy grasshopper or the slavish businessman.

بازدهی شادمانه مانع از اینکه تنبل یا تاجر برده‌وار باشید، می‌شود.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

We have a joyful day for us Iraqis.

ما یک روز شاد برای خودمان عراقی‌ها داریم.

منبع: BBC Listening Collection December 2015

They feel joyful. They feel transcendent, they feel empowered.

آنها احساس شادی می‌کنند. آنها احساس برتری می‌کنند، آنها احساس قدرت می‌کنند.

منبع: 6 Minute English

The children and grandparents had a joyful reunion.

کودکان و پدربزرگ‌ها یک دیدار شادمانه داشتند.

منبع: Bedtime stories for children

My joyful song you will hear again.

آهنگ شاد من را دوباره خواهید شنید.

منبع: British Original Language Textbook Volume 2

She was joyful with the result.

او با نتیجه به وجد آمد.

منبع: VOA Slow English - Entertainment

All were welcomed with joyful cries.

همه با فریادهای شاد استقبال شدند.

منبع: Around the World in Eighty Days

Yeah. A bit more giggly, a bit more joyful.

بله. کمی بیشتر خنده‌دار، کمی بیشتر شاد.

منبع: The Evolution of English Vocabulary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید