crinkle

[ایالات متحده]/'krɪŋk(ə)l/
[بریتانیا]/'krɪŋkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چین و چروک دادن به چیزی; ایجاد صدای خش خش
vi. داشتن چین و چروک های کوچک; پیچ خوردن
n. یک موج کوچک یا چین و چروک; صدای خش خش; یک چین و چروک
Word Forms
زمان گذشتهcrinkled
شکل سوم شخص مفردcrinkles
قسمت سوم فعلcrinkled
جمعcrinkles
صفت یا فعل حال استمراریcrinkling

عبارات و ترکیب‌ها

crinkle cut fries

سیب‌زمینی سرخ‌کرده با برش‌های درهم

جملات نمونه

Rose's face crinkled in bewilderment.

چهره روز درهم گشوده بود و از سردرگمی مچاله شده بود.

there was a crinkle of suspicion on her forehead.

یک چین و چروک شک بر پیشانی او بود.

his face crinkled up in a smile.

چهره‌اش در حالی که لبخند می‌زد، مچاله شد.

Burney crinkled his eyes in a smile.

برنی با لبخند چشمانش را مچاله کرد.

It is normal if the crinkles became flat as the clothes are worn or washed.

اگر چین و چروک‌ها با پوشیدن یا شستن لباس‌ها صاف شوند، طبیعی است.

My clothes were all crinkled when I got them out of the case.

وقتی لباس‌هایم را از داخل کیف بیرون آوردم، همه چروک خورده بودند.

The sofeware rated features such as the curvature of the lips and crinkles around the eyes.

نرم‌افزار ویژگی‌هایی مانند انحنای لب‌ها و چین و چروک‌های اطراف چشم را ارزیابی کرد.

Several non-infectious diseases including the leaf red spot, gummosis, herbicide in jury, typhoon damage and genetic albinism and an unidentified leaf crinkle disease are also described.

چندین بیماری غیر مسری از جمله لکه قرمز برگ، گوموزیس، آسیب ناشی از علف کش، آسیب تایلون، آلبی‌نیسم ژنتیکی و یک بیماری ناشناخته چروک برگ نیز شرح داده شده است.

نمونه‌های واقعی

Tears leaked out of the crinkled corners of Hagrid's beetle-black eyes.

اشک‌ها از گوشه‌های چروکیده چشم‌های سیاهbeetle شکل هاجریک بیرون زد.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

One balled up, one without a crinkle.

یکی جمع شده، یکی بدون چروک.

منبع: English little tyrant

Crinkle, crinkle, 'ittle 'tar, and it had become a household custom, for the mother was a born singer.

چروک، چروک، 'ittle 'tar، و این به یک رسم خانگی تبدیل شده بود، زیرا مادر یک خواننده بالفطره بود.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

This little crinkle right up there when you lie?

این چروک کوچک آن بالا وقتی دروغ می گویی؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

It starts in my toes, then I crinkle my nose. Where ever it goes I always know.

از انگشتانم شروع می شود، سپس من پوزم را چروک می کنم. هر کجا که برود من همیشه می دانم.

منبع: Popular Western Gold Songs

He smiled back, his brown eyes crinkling around the edges.

او با لبخند پاسخ داد، چشمان قهوه ای اش در لبه ها چروکیده بود.

منبع: Twilight: Eclipse

He turns, sees me, and smiles, his dark eyes crinkling at the corners.

او برمی گردد، من را می بیند و لبخند می زند، چشمان تیره اش در گوشه ها چروکیده است.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

But people feeling disgust typically have wrinkled brows, pursed lips, and crinkled up noses.

اما افرادی که احساس انزجار می کنند معمولاً ابروهای چروکیده، لب های جمع شده و بینی های چروکیده دارند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

Harry looked up into the fierce, wild, shadowy face and saw that the beetle eyes were crinkled in a smile.

هری به چهره وحشی، دیوانه و سایه دار نگاه کرد و دید که چشمان beetle در حال خنده چروکیده بودند.

منبع: All-Star Read "Harry Potter" Collection

It starts in my toes, makes me crinkle my nose. Where ever it goes I always know.

از انگشتانم شروع می شود، مرا وادار می کند پوزم را چروک کنم. هر کجا که برود من همیشه می دانم.

منبع: Popular Western Gold Songs

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید