| زمان گذشته | crinkled |
crinkled paper
کاغذهای چروکیده
crinkled fabric
پارچه های چروکیده
Rose's face crinkled in bewilderment.
چهره روز درهم گشتن از سر تعجب.
his face crinkled up in a smile.
چهرهاش در حالی که لبخند میزد، درهم رفت.
Burney crinkled his eyes in a smile.
برنی چشمانش را در حالی که لبخند میزد، درهم کشید.
My clothes were all crinkled when I got them out of the case.
وقتی لباسهایم را از داخل کیف بیرون آوردم، همه چروک شده بودند.
She crinkled her nose in disgust.
او با حالتی از انزجار بینیاش را درهم کشید.
The old paper crinkled as I unfolded it.
وقتی آن را باز کردم، کاغذ قدیمی چروک شد.
His crinkled shirt needed ironing.
پیراهن چروک شدهاش نیاز به اتو کردن داشت.
The crinkled leaves rustled in the wind.
برگهای چروک شده در باد خش خش میکردند.
She crinkled the wrapping paper as she tore it open.
او در حالی که آن را باز میکرد، کاغذ بستهبندی را چروک کرد.
The cat's crinkled whiskers twitched as it sniffed the air.
سبیلهای چروک شده گربه هنگام بو کردن هوا، لرزیدند.
The crinkled map was difficult to read.
خواندن نقشه چروک شده دشوار بود.
He crinkled his forehead in confusion.
او با سردرگمی پیشانیاش را درهم کشید.
The crinkled fabric gave the dress a vintage look.
پارچه چروک به لباس ظاهری قدیمی داد.
The crinkled potato chips were still crunchy.
چیپس سیب زمینی چروک شده هنوز هم ترد بودند.
crinkled paper
کاغذهای چروکیده
crinkled fabric
پارچه های چروکیده
Rose's face crinkled in bewilderment.
چهره روز درهم گشتن از سر تعجب.
his face crinkled up in a smile.
چهرهاش در حالی که لبخند میزد، درهم رفت.
Burney crinkled his eyes in a smile.
برنی چشمانش را در حالی که لبخند میزد، درهم کشید.
My clothes were all crinkled when I got them out of the case.
وقتی لباسهایم را از داخل کیف بیرون آوردم، همه چروک شده بودند.
She crinkled her nose in disgust.
او با حالتی از انزجار بینیاش را درهم کشید.
The old paper crinkled as I unfolded it.
وقتی آن را باز کردم، کاغذ قدیمی چروک شد.
His crinkled shirt needed ironing.
پیراهن چروک شدهاش نیاز به اتو کردن داشت.
The crinkled leaves rustled in the wind.
برگهای چروک شده در باد خش خش میکردند.
She crinkled the wrapping paper as she tore it open.
او در حالی که آن را باز میکرد، کاغذ بستهبندی را چروک کرد.
The cat's crinkled whiskers twitched as it sniffed the air.
سبیلهای چروک شده گربه هنگام بو کردن هوا، لرزیدند.
The crinkled map was difficult to read.
خواندن نقشه چروک شده دشوار بود.
He crinkled his forehead in confusion.
او با سردرگمی پیشانیاش را درهم کشید.
The crinkled fabric gave the dress a vintage look.
پارچه چروک به لباس ظاهری قدیمی داد.
The crinkled potato chips were still crunchy.
چیپس سیب زمینی چروک شده هنوز هم ترد بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید