crisped

[ایالات متحده]/krɪspt/
[بریتانیا]/krɪspt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته از crisp، به معنی ترد کردن یا ترد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

crisped bacon

سوسیس پنیر سرخ شده

crisped potatoes

سیب زمینی سرخ شده

crisped edges

لبه های ترد

crisped chicken

مرغ سرخ شده

crisped skin

پوست ترد

crisped vegetables

سبزیجات سرخ شده

crisped rice

برنج سرخ شده

crisped bread

نان سرخ شده

crisped snacks

میان وعده های سرخ شده

crisped herbs

سبزیجات معطر سرخ شده

جملات نمونه

the edges of the fries were perfectly crisped.

لبه‌های سیب‌زمینی سرخ‌کرده کاملاً ترد بودند.

she enjoyed the crisped skin of the roasted chicken.

او از پوست ترد مرغ کبابی لذت برد.

the vegetables were crisped to perfection in the stir-fry.

سبزیجات به طور کامل در تفت دادن ترد شدند.

he crisped the bacon until it was golden brown.

او بیکن را تا زمانی که طلایی شد، ترد کرد.

the chef crisped the edges of the pizza for extra flavor.

سرآشپز لبه‌های پیتزا را برای طعم بیشتر ترد کرد.

they crisped the tofu for a delightful texture.

آنها توفو را برای بافت دلپذیر ترد کردند.

the crisped edges of the pastry were a highlight of the dish.

لبه‌های ترد شیرینی، یکی از نقاط برجسته غذا بود.

she prefers her vegetables crisped rather than steamed.

او ترجیح می‌دهد سبزیجاتش به جای بخارپز کردن ترد شوند.

the potatoes were crisped in hot oil for a crunchy bite.

سیب‌زمینی‌ها در روغن داغ ترد شدند تا یک لقمه ترد داشته باشند.

he crisped the edges of the omelet for added texture.

او لبه‌های املت را برای افزودن بافت ترد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید