crisscrossed

[ایالات متحده]/ˈkrɪs.krɒst/
[بریتانیا]/ˈkrɪs.krɔst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل صلیب; تناقض
adj. شکل صلیب; متقاطع
vt. صلیب را روی… کشیدن; … را در شکل صلیب متقاطع کردن
vi. متقاطع شدن; رفت و آمد کردن
adv. در شکل صلیب; به صورت متقاطع

عبارات و ترکیب‌ها

crisscrossed paths

مسیرهای متقاطع

crisscrossed lines

خطوط متقاطع

crisscrossed wires

سیم‌های متقاطع

crisscrossed streets

خیابان‌های متقاطع

crisscrossed patterns

الگوهای متقاطع

crisscrossed routes

مسیرهای متقاطع

crisscrossed trails

مسیرهای متقاطع

crisscrossed fields

زمین‌های متقاطع

crisscrossed borders

مرزهای متقاطع

crisscrossed beams

تیرهای متقاطع

جملات نمونه

the paths crisscrossed through the dense forest.

مسیرها از میان جنگل انبوه عبور می‌کردند.

their lives crisscrossed in unexpected ways.

زندگی‌هایشان به شیوه‌های غیرمنتظره‌ای با هم تلاقی می‌کردند.

the wires crisscrossed, creating a tangled mess.

سیم‌ها به هم گره خوردند و آشفتگی ایجاد کردند.

the streets crisscrossed in the old town.

در شهر قدیمی، خیابان‌ها از هم عبور می‌کردند.

the stories of the characters crisscrossed throughout the novel.

داستان‌های شخصیت‌ها در طول رمان با هم تلاقی می‌کردند.

our schedules crisscrossed, making it hard to meet.

برنامه‌های ما با هم تلاقی می‌کردند و ملاقات را دشوار می‌ساختند.

the dancers moved in crisscrossed patterns on the stage.

رقصندگان با الگوهای متقاطع روی صحنه حرکت می‌کردند.

the rivers crisscrossed through the valley.

رودخانه‌ها از میان دره عبور می‌کردند.

the lines on the map crisscrossed, indicating various routes.

خطوط روی نقشه از هم عبور می‌کردند و مسیرهای مختلف را نشان می‌دادند.

the memories of their childhood crisscrossed in her mind.

خاطرات دوران کودکی‌شان در ذهن او با هم تلاقی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید