crisscrossed paths
مسیرهای متقاطع
crisscrossed lines
خطوط متقاطع
crisscrossed wires
سیمهای متقاطع
crisscrossed streets
خیابانهای متقاطع
crisscrossed patterns
الگوهای متقاطع
crisscrossed routes
مسیرهای متقاطع
crisscrossed trails
مسیرهای متقاطع
crisscrossed fields
زمینهای متقاطع
crisscrossed borders
مرزهای متقاطع
crisscrossed beams
تیرهای متقاطع
the paths crisscrossed through the dense forest.
مسیرها از میان جنگل انبوه عبور میکردند.
their lives crisscrossed in unexpected ways.
زندگیهایشان به شیوههای غیرمنتظرهای با هم تلاقی میکردند.
the wires crisscrossed, creating a tangled mess.
سیمها به هم گره خوردند و آشفتگی ایجاد کردند.
the streets crisscrossed in the old town.
در شهر قدیمی، خیابانها از هم عبور میکردند.
the stories of the characters crisscrossed throughout the novel.
داستانهای شخصیتها در طول رمان با هم تلاقی میکردند.
our schedules crisscrossed, making it hard to meet.
برنامههای ما با هم تلاقی میکردند و ملاقات را دشوار میساختند.
the dancers moved in crisscrossed patterns on the stage.
رقصندگان با الگوهای متقاطع روی صحنه حرکت میکردند.
the rivers crisscrossed through the valley.
رودخانهها از میان دره عبور میکردند.
the lines on the map crisscrossed, indicating various routes.
خطوط روی نقشه از هم عبور میکردند و مسیرهای مختلف را نشان میدادند.
the memories of their childhood crisscrossed in her mind.
خاطرات دوران کودکیشان در ذهن او با هم تلاقی میکردند.
crisscrossed paths
مسیرهای متقاطع
crisscrossed lines
خطوط متقاطع
crisscrossed wires
سیمهای متقاطع
crisscrossed streets
خیابانهای متقاطع
crisscrossed patterns
الگوهای متقاطع
crisscrossed routes
مسیرهای متقاطع
crisscrossed trails
مسیرهای متقاطع
crisscrossed fields
زمینهای متقاطع
crisscrossed borders
مرزهای متقاطع
crisscrossed beams
تیرهای متقاطع
the paths crisscrossed through the dense forest.
مسیرها از میان جنگل انبوه عبور میکردند.
their lives crisscrossed in unexpected ways.
زندگیهایشان به شیوههای غیرمنتظرهای با هم تلاقی میکردند.
the wires crisscrossed, creating a tangled mess.
سیمها به هم گره خوردند و آشفتگی ایجاد کردند.
the streets crisscrossed in the old town.
در شهر قدیمی، خیابانها از هم عبور میکردند.
the stories of the characters crisscrossed throughout the novel.
داستانهای شخصیتها در طول رمان با هم تلاقی میکردند.
our schedules crisscrossed, making it hard to meet.
برنامههای ما با هم تلاقی میکردند و ملاقات را دشوار میساختند.
the dancers moved in crisscrossed patterns on the stage.
رقصندگان با الگوهای متقاطع روی صحنه حرکت میکردند.
the rivers crisscrossed through the valley.
رودخانهها از میان دره عبور میکردند.
the lines on the map crisscrossed, indicating various routes.
خطوط روی نقشه از هم عبور میکردند و مسیرهای مختلف را نشان میدادند.
the memories of their childhood crisscrossed in her mind.
خاطرات دوران کودکیشان در ذهن او با هم تلاقی میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید