cronies

[ایالات متحده]/ˈkrəʊ.niːz/
[بریتانیا]/ˈkroʊ.niz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوستان نزدیک یا هم‌نشینان، به‌ویژه کسانی که در موقعیت‌های قدرت هستند

عبارات و ترکیب‌ها

old cronies

همکاران قدیمی

political cronies

همکاران سیاسی

close cronies

همکاران نزدیک

business cronies

همکاران تجاری

cronies in power

همکاران قدرت‌مند

cronies for life

همکاران مادام العمر

trusted cronies

همکاران مورد اعتماد

cronies and allies

همکاران و متحدان

cronies in crime

همکاران در جرم و جنایت

cronies at work

همکاران در حال کار

جملات نمونه

he always hangs out with his cronies after work.

او همیشه بعد از کار با همدست هایش وقت می گذراند.

the politician's cronies were involved in the scandal.

همدست های سیاستمدار در رسوایی دخیل بودند.

she trusts her cronies to keep her secrets.

او به همدستانش اعتماد می کند تا رازهایش را حفظ کنند.

his cronies always support him in tough times.

همدست های او همیشه در زمان های سخت از او حمایت می کنند.

the group of cronies enjoyed a weekend getaway together.

گروه همدستان یک تعطیلات آخر هفته را با هم گذراندند.

they made plans to celebrate with their cronies.

آنها برنامه ای برای جشن گرفتن با همدستانشان داشتند.

his cronies often provide him with bad advice.

همدست های او اغلب توصیه های بدی به او می دهند.

she introduced her new cronies to her family.

او همدستان جدیدش را به خانواده اش معرفی کرد.

the ceo surrounded himself with loyal cronies.

مدیر عامل با همدستان وفادار خود احاطه کرد.

his cronies helped him organize the surprise party.

همدست های او به او کمک کردند تا مهمانی غافلگیری را سازماندهی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید