old cronies
همکاران قدیمی
political cronies
همکاران سیاسی
close cronies
همکاران نزدیک
business cronies
همکاران تجاری
cronies in power
همکاران قدرتمند
cronies for life
همکاران مادام العمر
trusted cronies
همکاران مورد اعتماد
cronies and allies
همکاران و متحدان
cronies in crime
همکاران در جرم و جنایت
cronies at work
همکاران در حال کار
he always hangs out with his cronies after work.
او همیشه بعد از کار با همدست هایش وقت می گذراند.
the politician's cronies were involved in the scandal.
همدست های سیاستمدار در رسوایی دخیل بودند.
she trusts her cronies to keep her secrets.
او به همدستانش اعتماد می کند تا رازهایش را حفظ کنند.
his cronies always support him in tough times.
همدست های او همیشه در زمان های سخت از او حمایت می کنند.
the group of cronies enjoyed a weekend getaway together.
گروه همدستان یک تعطیلات آخر هفته را با هم گذراندند.
they made plans to celebrate with their cronies.
آنها برنامه ای برای جشن گرفتن با همدستانشان داشتند.
his cronies often provide him with bad advice.
همدست های او اغلب توصیه های بدی به او می دهند.
she introduced her new cronies to her family.
او همدستان جدیدش را به خانواده اش معرفی کرد.
the ceo surrounded himself with loyal cronies.
مدیر عامل با همدستان وفادار خود احاطه کرد.
his cronies helped him organize the surprise party.
همدست های او به او کمک کردند تا مهمانی غافلگیری را سازماندهی کند.
old cronies
همکاران قدیمی
political cronies
همکاران سیاسی
close cronies
همکاران نزدیک
business cronies
همکاران تجاری
cronies in power
همکاران قدرتمند
cronies for life
همکاران مادام العمر
trusted cronies
همکاران مورد اعتماد
cronies and allies
همکاران و متحدان
cronies in crime
همکاران در جرم و جنایت
cronies at work
همکاران در حال کار
he always hangs out with his cronies after work.
او همیشه بعد از کار با همدست هایش وقت می گذراند.
the politician's cronies were involved in the scandal.
همدست های سیاستمدار در رسوایی دخیل بودند.
she trusts her cronies to keep her secrets.
او به همدستانش اعتماد می کند تا رازهایش را حفظ کنند.
his cronies always support him in tough times.
همدست های او همیشه در زمان های سخت از او حمایت می کنند.
the group of cronies enjoyed a weekend getaway together.
گروه همدستان یک تعطیلات آخر هفته را با هم گذراندند.
they made plans to celebrate with their cronies.
آنها برنامه ای برای جشن گرفتن با همدستانشان داشتند.
his cronies often provide him with bad advice.
همدست های او اغلب توصیه های بدی به او می دهند.
she introduced her new cronies to her family.
او همدستان جدیدش را به خانواده اش معرفی کرد.
the ceo surrounded himself with loyal cronies.
مدیر عامل با همدستان وفادار خود احاطه کرد.
his cronies helped him organize the surprise party.
همدست های او به او کمک کردند تا مهمانی غافلگیری را سازماندهی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید