cubical space
فضای مکعبی
cubical design
طراحی مکعبی
cubical structure
ساختار مکعبی
cubical room
اتاق مکعبی
cubical units
واحد مکعبی
cubical geometry
هندسه مکعبی
cubical volume
حجم مکعبی
cubical form
فرم مکعبی
cubical arrangement
چیدمان مکعبی
cubical layout
چیدمان مکعبی
the artist created a cubical sculpture that fascinated everyone.
هنرمند مجسمهای مکعبی خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.
we need to design a cubical room for the new office layout.
ما نیاز داریم یک اتاق مکعبی برای طرحبندی جدید دفتر طراحی کنیم.
the children played with cubical blocks to build a tower.
کودکان با بلوکهای مکعبی بازی کردند تا یک برج بسازند.
his cubical workspace was filled with plants and personal items.
فضای کاری مکعبی او پر از گیاهان و وسایل شخصی بود.
the architect proposed a cubical design for the new building.
معمار یک طرح مکعبی برای ساختمان جدید پیشنهاد کرد.
she prefers a cubical desk for better organization of her materials.
او ترجیح میدهد یک میز مکعبی برای سازماندهی بهتر مواد خود داشته باشد.
they installed cubical shelves to maximize the storage space.
آنها قفسههای مکعبی نصب کردند تا فضای ذخیرهسازی را به حداکثر برسانند.
the game featured cubical dice used for rolling and scoring.
در بازی از تاسهای مکعبی برای انداختن و امتیازدهی استفاده میشد.
in mathematics, a cubical equation has three dimensions.
در ریاضیات، یک معادله مکعبی دارای سه بعد است.
he designed a cubical model to demonstrate the concept.
او یک مدل مکعبی طراحی کرد تا این مفهوم را نشان دهد.
cubical space
فضای مکعبی
cubical design
طراحی مکعبی
cubical structure
ساختار مکعبی
cubical room
اتاق مکعبی
cubical units
واحد مکعبی
cubical geometry
هندسه مکعبی
cubical volume
حجم مکعبی
cubical form
فرم مکعبی
cubical arrangement
چیدمان مکعبی
cubical layout
چیدمان مکعبی
the artist created a cubical sculpture that fascinated everyone.
هنرمند مجسمهای مکعبی خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.
we need to design a cubical room for the new office layout.
ما نیاز داریم یک اتاق مکعبی برای طرحبندی جدید دفتر طراحی کنیم.
the children played with cubical blocks to build a tower.
کودکان با بلوکهای مکعبی بازی کردند تا یک برج بسازند.
his cubical workspace was filled with plants and personal items.
فضای کاری مکعبی او پر از گیاهان و وسایل شخصی بود.
the architect proposed a cubical design for the new building.
معمار یک طرح مکعبی برای ساختمان جدید پیشنهاد کرد.
she prefers a cubical desk for better organization of her materials.
او ترجیح میدهد یک میز مکعبی برای سازماندهی بهتر مواد خود داشته باشد.
they installed cubical shelves to maximize the storage space.
آنها قفسههای مکعبی نصب کردند تا فضای ذخیرهسازی را به حداکثر برسانند.
the game featured cubical dice used for rolling and scoring.
در بازی از تاسهای مکعبی برای انداختن و امتیازدهی استفاده میشد.
in mathematics, a cubical equation has three dimensions.
در ریاضیات، یک معادله مکعبی دارای سه بعد است.
he designed a cubical model to demonstrate the concept.
او یک مدل مکعبی طراحی کرد تا این مفهوم را نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید