cubical

[ایالات متحده]/ˈkjuːbɪkəl/
[بریتانیا]/ˈkjuːbɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل مکعب; مربوط به حجم یا فضای سه‌بعدی

عبارات و ترکیب‌ها

cubical space

فضای مکعبی

cubical design

طراحی مکعبی

cubical structure

ساختار مکعبی

cubical room

اتاق مکعبی

cubical units

واحد مکعبی

cubical geometry

هندسه مکعبی

cubical volume

حجم مکعبی

cubical form

فرم مکعبی

cubical arrangement

چیدمان مکعبی

cubical layout

چیدمان مکعبی

جملات نمونه

the artist created a cubical sculpture that fascinated everyone.

هنرمند مجسمه‌ای مکعبی خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.

we need to design a cubical room for the new office layout.

ما نیاز داریم یک اتاق مکعبی برای طرح‌بندی جدید دفتر طراحی کنیم.

the children played with cubical blocks to build a tower.

کودکان با بلوک‌های مکعبی بازی کردند تا یک برج بسازند.

his cubical workspace was filled with plants and personal items.

فضای کاری مکعبی او پر از گیاهان و وسایل شخصی بود.

the architect proposed a cubical design for the new building.

معمار یک طرح مکعبی برای ساختمان جدید پیشنهاد کرد.

she prefers a cubical desk for better organization of her materials.

او ترجیح می‌دهد یک میز مکعبی برای سازماندهی بهتر مواد خود داشته باشد.

they installed cubical shelves to maximize the storage space.

آنها قفسه‌های مکعبی نصب کردند تا فضای ذخیره‌سازی را به حداکثر برسانند.

the game featured cubical dice used for rolling and scoring.

در بازی از تاس‌های مکعبی برای انداختن و امتیازدهی استفاده می‌شد.

in mathematics, a cubical equation has three dimensions.

در ریاضیات، یک معادله مکعبی دارای سه بعد است.

he designed a cubical model to demonstrate the concept.

او یک مدل مکعبی طراحی کرد تا این مفهوم را نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید