curbed

[ایالات متحده]/kɜːbd/
[بریتانیا]/kɜrbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل curb
adj. محدود شده

عبارات و ترکیب‌ها

curbed spending

کاهش هزینه‌ها

curbed emissions

کاهش انتشار

curbed growth

کاهش رشد

curbed crime

کاهش جرم و جنایت

curbed appetite

کاهش اشتهای

curbed inflation

کاهش تورم

curbed behavior

کنترل رفتار

curbed interest

کاهش علاقه

curbed access

کاهش دسترسی

جملات نمونه

the government curbed inflation by increasing interest rates.

دولت با افزایش نرخ بهره، تورم را مهار کرد.

efforts were made to curb the spread of misinformation online.

تلاش‌هایی برای مهار گسترش اطلاعات نادرست آنلاین انجام شد.

new regulations were introduced to curb pollution levels.

قوانین جدیدی برای مهار سطح آلودگی معرفی شدند.

the city has curbed its spending on public services.

شهر هزینه‌های خود برای خدمات عمومی را کاهش داده است.

she curbed her enthusiasm to avoid overwhelming her team.

او شور خود را فرو برد تا از غرق کردن تیمش جلوگیری کند.

they are trying to curb the rise in crime rates.

آنها در تلاشند تا افزایش نرخ جرم و جنایت را مهار کنند.

the company curbed its production to meet demand.

شرکت تولید خود را کاهش داد تا نیازها را برآورده کند.

he curbed his spending habits to save for a new car.

او عادت‌های هزینه خود را کاهش داد تا برای یک ماشین جدید پس انداز کند.

efforts to curb deforestation are crucial for the environment.

تلاش‌ها برای مهار جنگل‌زدایی برای محیط زیست بسیار مهم است.

the school implemented measures to curb bullying among students.

مدارس اقداماتی را برای مهار زورگویی بین دانش آموزان اجرا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید