tamed

[ایالات متحده]/teɪmd/
[بریتانیا]/teɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (برای) کنترل کردن؛ اهلی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tamed beast

حیوان رام‌شده

tamed spirit

روح رام‌شده

tamed nature

طبیعت رام‌شده

tamed heart

قلب رام‌شده

tamed mind

ذهن رام‌شده

tamed emotions

احساسات رام‌شده

tamed world

جهان رام‌شده

tamed chaos

هرج و مرنج رام‌شده

tamed wildness

بی‌رحمی رام‌شده

tamed instincts

غریزه رام‌شده

جملات نمونه

the wild horse was finally tamed after months of training.

اسب وحشی پس از ماه‌ها آموزش، سرانجام رام شد.

he tamed the lion with his calm demeanor.

او شیر را با رفتاری آرام و خونسرد رام کرد.

they believe that nature can be tamed with patience.

آنها معتقدند که طبیعت را می‌توان با صبر و حوصله رام کرد.

the once wild cat has now been tamed and loves to cuddle.

گربه وحشی سابق اکنون رام شده و دوست دارد نوازش شود.

it takes time to tame a wild animal.

رام کردن یک حیوان وحشی زمان می‌برد.

he tamed his temper through meditation.

او با مدیتیشن خشم خود را رام کرد.

the trainer successfully tamed the elephant for the show.

مربی با موفقیت فیل را برای نمایش رام کرد.

with love and care, she tamed her feral kittens.

با عشق و مراقبت، او بچه گربه‌های وحشی خود را رام کرد.

he has tamed his fear of public speaking over the years.

او در طول سال‌ها ترس خود از صحبت کردن در جمع را رام کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید