cushion

[ایالات متحده]/ˈkʊʃn/
[بریتانیا]/ˈkʊʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پد، بالشتک نشیمن
Word Forms
جمعcushions
شکل سوم شخص مفردcushions
صفت یا فعل حال استمراریcushioning
قسمت سوم فعلcushioned
زمان گذشتهcushioned

عبارات و ترکیب‌ها

seat cushion

بالشتک نشیمن

floor cushion

بالشتک کف

air cushion

بالشتک هوایی

back cushion

بالشتک پشتی

cushion layer

لایه بالشتک

cushion the blow

کاهش ضربه

rubber cushion

بالشتک لاستیکی

cushion cap

درب بالشتک

cushion cover

روکش بالشتک

cushion rubber

بالشتک لاستیکی

جملات نمونه

to pad a cushion with wool

برای پر کردن یک بالش با پشم

Please cushion your voice.

لطفاً صدای خود را آرام کنید.

Nothing can cushion the blow.

هیچ چیز نمی تواند ضربه را کاهش دهد.

an automobile suspension that cushions the ride.

سیستم تعلیق اتومبیل که سواری را نرم می‌کند.

underlay forms a cushion between carpet and floor.

زیرلایه یک بالش بین فرش و کف زمین ایجاد می کند.

the bag cushions equipment from inevitable knocks.

کیف تجهیزات را از برخورد اجتناب ناپذیر محافظت می کند.

a cushioned shoe that doesn't restrict motion.

یک کفش بالشتکی که حرکت را محدود نمی کند.

a cushion of savings against sickness or retirement

یک ذخیره پس انداز برای مقابله با بیماری یا بازنشستگی

His hat helped to cushion the blow.

کلاهش به کاهش ضربه کمک کرد.

extra funds serving as a cushion against future inflation.

بودجه اضافی که به عنوان یک سپر در برابر تورم آینده عمل می کند.

to cushion the blow , wages and pensions were increased.

برای کاهش ضربه، حقوق و مستمری افزایش یافت.

The bursae act as cushioning to allow smooth gliding between these structures.

کیسه‌ها به عنوان بالشتک عمل می‌کنند تا حرکت روان بین این ساختارها را امکان‌پذیر کنند.

He lay on the sofa with a cushion under his head.

او روی مبل با بالش زیر سرش دراز کشیده بود.

She sank gracefully down onto a cushion at his feet.

او به طور مؤدبانه روی بالش پای او نشست.

Mother ran round the room shaking up all the cushions when the doorbell rang.

مادر دور اتاق دوید و همه بالش ها را تکان داد وقتی زنگ در به صدا درآمد.

A waistcoat of broadcloth or of fustian is alike to an aching heart, and we laugh no merrier on velvet cushions than we did on wooden chairs.

یک جلیقه از پارچه یا فستان به یک قلب دردناک شبیه است و ما روی بالش‌های مخمل بیشتر از صندلی‌های چوبی نمی‌خندیم.

Conver rubber and cushion rubber is styrene-butadiene rubber or chlorobutadiene that has good heat resistance.

لاستیک Conver و لاستیک بالشتکی لاستیک استایرن-بوتادین یا کلروبوتادین است که مقاومت خوبی در برابر گرما دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید