cuss

[ایالات متحده]/kʌs/
[بریتانیا]/kʌs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. قسم خوردن؛ فحش دادن
vt. فحش دادن؛ قسم خوردن به
n. فحش؛ کلمات بد؛ مرد
v. فحش دادن؛ قسم خوردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcussing
قسمت سوم فعلcussed
زمان گذشتهcussed
جمعcusses
شکل سوم شخص مفردcusses

عبارات و ترکیب‌ها

cuss word

کلمه توهین‌آمیز

cuss out

توهین کردن

cuss up

توهین کردن به صورت غیر مستقیم

cuss fit

حمله عصبی

cuss away

توهین کردن به طور مداوم

cuss like

مثل توهین کردن

cuss at

توهین کردن به

cuss around

توهین کردن در اطراف

cuss someone

توهین کردن به کسی

cuss back

جواب توهین‌آمیز دادن

جملات نمونه

he tends to cuss when he's frustrated.

او معمولاً وقتی که او разочарован است، ناسزا می‌گوید.

it's not polite to cuss in front of children.

ناسزا گفتن جلوی بچه ها مودبانه نیست.

she tried not to cuss during the meeting.

او سعی کرد در طول جلسه ناسزا نگوید.

he always cusses when he plays video games.

او همیشه وقتی بازی ویدیویی می‌کند ناسزا می‌گوید.

some people cuss to express their anger.

برخی از مردم برای بیان خشم خود ناسزا می‌گویند.

it's common to cuss when you stub your toe.

وقتی انگشت پا را می‌خوری، ناسزا گفتن معمول است.

he didn't mean to cuss in front of his boss.

او نمی‌خواست جلوی رئیسش ناسزا بگوید.

she cussed loudly after losing the game.

او بعد از باختن در بازی با صدای بلند ناسزا گفت.

they often cuss at each other during arguments.

آنها اغلب در هنگام بحث با یکدیگر ناسزا می‌گویند.

he learned to cuss in several languages.

او یاد گرفت که در چندین زبان ناسزا بگوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید