insult

[ایالات متحده]/ɪnˈsʌlt/
[بریتانیا]/ɪnˈsʌlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. توهین یا بی احترامی به کسی
n. یک اظهار نظر توهین آمیز یا بی احترامی
Word Forms
قسمت سوم فعلinsulted
جمعinsults
زمان گذشتهinsulted
شکل سوم شخص مفردinsults
صفت یا فعل حال استمراریinsulting

جملات نمونه

His insult was intentional.

توهین او عمدی بود.

to heap insults on them

برای تحقیر کردن آنها

He was most insulting to my wife.

او به طرز بسیار توهین آمیزی به همسرم گفت.

Their insulting remarks were a provocation.

اظهارات توهین آمیز آنها تحریک آمیز بود.

They hailed insults at me.

آنها توهین‌ها را به سمت من فریاد زدند.

hurled insults at the speaker.

به سخنران توهین کرد.

you're insulting the woman I love.

تو زنی را که من دوستش دارم، توهین می‌کنی.

he saw the book as a deliberate insult to the Church.

او کتاب را به عنوان یک توهین عمدی به کلیسا دید.

he had the nerve to insult my cooking.

او جرات کرد به طرز توهین آمیزی به آشپزی من بگوید.

an insult that really made me burn.

توهینی که واقعاً باعث ناراحتی من شد.

I don't mean to insult you.

من نمی‌خواهم به شما توهین کنم.

He insulted that woman by language.

او با زبان به آن زن توهین کرد.

would not dignify the insulting question with a response.

پاسخ به این سؤال توهین‌آمیز را ارشادات نخواهیم کرد.

He felt the smart of their insult for many days.

او برای بسیاری از روزها اثر توهین آنها را احساس کرد.

Their insults infuriated him.

توهین های آنها او را خشمگین کرد.

The insult rankled in his mind.

توهین در ذهن او ریشه کرد.

his insulting behaviour towards me.

رفتار توهین آمیز او نسبت به من.

responded to the insult with gracious humor.

با شوخ‌طبعی باوقار به توهین پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید