damned

[ایالات متحده]/dæmd/
[بریتانیا]/dæmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نفرین شده; بسیار ناخوشایند; نفرت‌انگیز
adv. به شدت
v. نفرین کردن; به جهنم فرستادن
Word Forms
قسمت سوم فعلdamned
زمان گذشتهdamned
جمعdamneds

عبارات و ترکیب‌ها

damned well

به شدت

جملات نمونه

The painting was damned by the reviewers.

نقاشی توسط منتقدان محکوم شد.

I'm damned if I know.

اگر می‌دانستم، لعنتی نبودم.

it's none of your damned business.

به شما ربطی ندارد.

I'll be damned if I'll go.

اگر بروم، لعنتی خواهم بود.

The book was damned by the critics.

کتاب توسط منتقدان محکوم شد.

He damned right and left.

او درست و چپ را محکوم کرد.

It was so damned cold.

خیلی سرد و لعنتی بود.

You know damned well.

خیلی خوب می‌دانی.

This film was damned by the critics.

این فیلم توسط منتقدان نکوهش شد.

The play was damned by the reviewers.

نمایش توسط داوران نکوهش شد.

a damned poor excuse.

یک بهانه بسیار بد.

you're being damned awkward!.

شما خیلی دست و پا چلفتی هستید!

the damnedest thing I ever saw.

عجیب ترین چیزی که تا به حال دیده ام.

the damned would suffer everlasting torment.

محکوم شده ها عذاب ابدی را متحمل خواهند شد.

he said he was damned tootin' he was right.

او گفت که به شدت حق دارد.

They did their damnedest to finish on time.

آنها تمام تلاش خود را کردند تا به موقع تمام شود.

damned to everlasting uncertainty;

محکوم به ابدی بودن عدم قطعیت;

نمونه‌های واقعی

They do. And then everybody does their damnedest to prove it.

آنها انجام می‌دهند. و سپس همه تلاش خود را برای اثبات آن انجام می‌دهند.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Yeah, why am I always so damned smart?

بله، چرا من همیشه اینقدر احمقانه باهوشم؟

منبع: Tiger and Leopard: The Little Overlord (Original Soundtrack)

That looks damned snide on the page, but I'm speaking with complete sincerity.

این در صفحه خیلی کنایه آمیز به نظر می رسد، اما من با کمال صداقت صحبت می کنم.

منبع: Stephen King on Writing

" You came out of it damned well, " Bill said.

" شما از آن به خوبی بیرون آمدید، " بیل گفت.

منبع: Selected Short Stories of Hemingway

" Red Ronnet's down, gods be damned, " a man cursed.

" رد رونت پایین است، خدایان لعنت شوند، " مردی نفرین کرد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

I'm damned if I'll go on being experimented with.

من لعنت شده ام اگر به آزمایش ادامه دهم.

منبع: Brave New World

And the lover looking like a damned fool and wishing he were dead.

و معشوقه که مثل یک احمق به نظر می رسد و آرزو دارد که مرده باشد.

منبع: Gone with the Wind

I'll be damned if I repay that loyalty by breaking it now.

من لعنت شده ام اگر با شکستنش اکنون آن وفاداری را جبران کنم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

If you fail any of these tests, Camelot will be damned for all eternity.

اگر در هر یک از این آزمون ها شکست بخورید، کاملوت برای ابد لعنت خواهد شد.

منبع: The Legend of Merlin

No; I thought it damned silly and sentimental.

نه؛ من فکر کردم که این احمقانه و احساسی است.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید