condemned

[ایالات متحده]/kən'dɛmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت مورد انتقاد قرار گرفته؛ گناهکار یا اشتباه اعلام شده
Word Forms
زمان گذشتهcondemned
قسمت سوم فعلcondemned

عبارات و ترکیب‌ها

condemned criminal

مجرم محکوم

condemned building

ساختمان محکوم

publicly condemned

به طور علنی محکوم

جملات نمونه

condemned to the stake.

محکوم به سوزانده شدن.

be condemned to death

به مرگ محکوم شدن

intercede with the governor for a condemned man

برای یک مرد محکوم با فرماندار میانجیگری کنید

the plan was condemned by campaigners.

طرح توسط فعالان محکوم شد.

the hangdog look of a condemned man.

ظاهر غمگین یک مرد محکوم.

grand a respite to a condemned man

به یک مرد محکوم فرصت دهید

reprieve a condemned prisoner

بخشودن یک زندانی محکوم

He was roundly condemned for his mistake.

او به شدت به خاطر اشتباهش محکوم شد.

He condemned religious sectarianism.

او سکتاریسم مذهبی را محکوم کرد.

the rebels had been condemned to death.

متمردان به مرگ محکوم شده بودند.

the pool has been condemned as a health hazard.

استخر به عنوان یک خطر بهداشتی محکوم شده است.

the physical ailments that condemned him to a lonely childhood.

بیماری‌های جسمی که او را به دوران کودکی تنهایی محکوم کرد.

they condemned apartheid as a crime against humanity.

آنها آپارتاید را به عنوان جنایتی علیه بشریت محکوم کردند.

the measure was condemned by economists as crude and ill-conceived.

این اقدام توسط اقتصاددانان به عنوان فاقد ظرافت و غیرقابل تصور محکوم شد.

they condemned her as an unnatural woman.

آنها او را به عنوان زنی غیرطبیعی محکوم کردند.

His bad leg condemned him to a wheelchair.

پای او که خوب نبود او را به ویلچر محکوم کرد.

His writings condemned him.

نوشته هایش او را محکوم کرد.

The critics condemned the play as mediocre.

منتقدان نمایش را به عنوان متوسط محکوم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید