damps

[ایالات متحده]/dæmps/
[بریتانیا]/dæmps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را مرطوب کردن؛ کاهش دادن یا تضعیف کردن؛ محدود کردن یا مهار کردن؛ دلسرد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

damps the sound

کاهش صدا

damps the heat

کاهش گرما

damps the effect

کاهش اثر

damps the enthusiasm

کاهش اشتیاق

damps the vibrations

کاهش ارتعاشات

damps the impact

کاهش تاثیر

damps the motion

کاهش حرکت

damps the energy

کاهش انرژی

damps the pressure

کاهش فشار

damps the excitement

کاهش هیجان

جملات نمونه

the rain dampens the ground.

باران زمین را خیس می‌کند.

high humidity dampens the enthusiasm of the crowd.

رطوبت زیاد شور و اشتیاق جمعیت را کم می‌کند.

the cold weather dampens our spirits.

هوای سرد روحیه ما را کم می‌کند.

she dampens the excitement with her negative comments.

او با نظرات منفی خود، هیجان را کم می‌کند.

the damp air makes it hard to breathe.

هوای مرطوم تنفس را دشوار می‌کند.

the fire was dampened by the heavy rain.

آتش‌سوزی توسط باران شدید خاموش شد.

he dampens his clothes while washing the car.

او در حین شستن ماشین لباس‌هایش را خیس می‌کند.

excessive moisture dampens the paper.

رطوبت بیش از حد کاغذ را خیس می‌کند.

the team's loss dampened their chances of winning the championship.

شکست تیم شانس آنها را برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی کم کرد.

she tried to dampen his excitement with her worries.

او سعی کرد با نگرانی‌های خود، هیجان او را کم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید