dampens enthusiasm
کاهش اشتیاق
dampens spirits
کاهش روحیه
dampens excitement
کاهش هیجان
dampens noise
کاهش صدا
dampens impact
کاهش تاثیر
dampens mood
کاهش خلق و خو
dampens sound
کاهش صدا
dampens growth
کاهش رشد
dampens tension
کاهش تنش
dampens performance
کاهش عملکرد
the rain dampens our plans for a picnic.
باران برنامههای ما را برای پیکنیک خراب میکند.
his criticism dampens her enthusiasm for the project.
انتقاد او شور و اشتیاق او را برای پروژه کم میکند.
a lack of sunlight dampens plant growth.
نبود نور خورشید باعث کاهش رشد گیاهان میشود.
the cold weather dampens the mood at the party.
هواى سرد حال و هوا را در مهمانی خراب میکند.
excessive criticism dampens creativity.
انتقاد بیش از حد، خلاقیت را کم میکند.
heavy traffic dampens our excitement for the concert.
ترافیک سنگین، هیجان ما را برای کنسرت کم میکند.
she felt that the news dampens her spirits.
او احساس کرد که این خبر روحیه او را کم میکند.
his negative attitude dampens the team's morale.
نگاه منفی او، روحیه گروه را کم میکند.
the unexpected expenses dampen their travel plans.
هزینههای پیشبینی نشده برنامههای سفر آنها را خراب میکند.
too much caffeine dampens my ability to focus.
مقدار زیاد کافئین توانایی من را برای تمرکز کم میکند.
dampens enthusiasm
کاهش اشتیاق
dampens spirits
کاهش روحیه
dampens excitement
کاهش هیجان
dampens noise
کاهش صدا
dampens impact
کاهش تاثیر
dampens mood
کاهش خلق و خو
dampens sound
کاهش صدا
dampens growth
کاهش رشد
dampens tension
کاهش تنش
dampens performance
کاهش عملکرد
the rain dampens our plans for a picnic.
باران برنامههای ما را برای پیکنیک خراب میکند.
his criticism dampens her enthusiasm for the project.
انتقاد او شور و اشتیاق او را برای پروژه کم میکند.
a lack of sunlight dampens plant growth.
نبود نور خورشید باعث کاهش رشد گیاهان میشود.
the cold weather dampens the mood at the party.
هواى سرد حال و هوا را در مهمانی خراب میکند.
excessive criticism dampens creativity.
انتقاد بیش از حد، خلاقیت را کم میکند.
heavy traffic dampens our excitement for the concert.
ترافیک سنگین، هیجان ما را برای کنسرت کم میکند.
she felt that the news dampens her spirits.
او احساس کرد که این خبر روحیه او را کم میکند.
his negative attitude dampens the team's morale.
نگاه منفی او، روحیه گروه را کم میکند.
the unexpected expenses dampen their travel plans.
هزینههای پیشبینی نشده برنامههای سفر آنها را خراب میکند.
too much caffeine dampens my ability to focus.
مقدار زیاد کافئین توانایی من را برای تمرکز کم میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید