dampens

[ایالات متحده]/ˈdæmpənz/
[بریتانیا]/ˈdæmpənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را خیس کردن; سرکوب یا کنترل کردن; تضعیف کردن (احساسات، واکنش‌ها و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

dampens enthusiasm

کاهش اشتیاق

dampens spirits

کاهش روحیه

dampens excitement

کاهش هیجان

dampens noise

کاهش صدا

dampens impact

کاهش تاثیر

dampens mood

کاهش خلق و خو

dampens sound

کاهش صدا

dampens growth

کاهش رشد

dampens tension

کاهش تنش

dampens performance

کاهش عملکرد

جملات نمونه

the rain dampens our plans for a picnic.

باران برنامه‌های ما را برای پیک‌نیک خراب می‌کند.

his criticism dampens her enthusiasm for the project.

انتقاد او شور و اشتیاق او را برای پروژه کم می‌کند.

a lack of sunlight dampens plant growth.

نبود نور خورشید باعث کاهش رشد گیاهان می‌شود.

the cold weather dampens the mood at the party.

هواى سرد حال و هوا را در مهمانی خراب می‌کند.

excessive criticism dampens creativity.

انتقاد بیش از حد، خلاقیت را کم می‌کند.

heavy traffic dampens our excitement for the concert.

ترافیک سنگین، هیجان ما را برای کنسرت کم می‌کند.

she felt that the news dampens her spirits.

او احساس کرد که این خبر روحیه او را کم می‌کند.

his negative attitude dampens the team's morale.

نگاه منفی او، روحیه گروه را کم می‌کند.

the unexpected expenses dampen their travel plans.

هزینه‌های پیش‌بینی نشده برنامه‌های سفر آن‌ها را خراب می‌کند.

too much caffeine dampens my ability to focus.

مقدار زیاد کافئین توانایی من را برای تمرکز کم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید