dandle

[ایالات متحده]/'dænd(ə)l/
[بریتانیا]/'dændl/

ترجمه

v. با (یک کودک) بازی کردن با حرکت ملایم آنها به بالا و پایین در آغوش خود؛ نازپروری یا لوس کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلdandled
زمان گذشتهdandled
جمعdandles
صفت یا فعل حال استمراریdandling
شکل سوم شخص مفردdandles

عبارات و ترکیب‌ها

dandle a baby

نگهداری از یک نوزاد

dandle a child

نگهداری از یک کودک

جملات نمونه

She dandled the baby to make it stop crying.

او کودک را تاباند تا گریه اش را متوقف کند.

He dandled the baby to make him stop crying.

او کودک را تاباند تا گریه اش را متوقف کند.

Dandle with non-confmity parts, analyze the root cause to take containment action and crective &preventive actions with suppliers in time;

با قطعات غیرمطابقت، علت ریشه ای را تجزیه و تحلیل کنید تا اقدامات مهار و اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه را به موقع با تامین کنندگان انجام دهید.

Berman for bump you love dandle fecundity 'nutritional requirements custom-made product up,contain extra nutrient substance multiplicable male and female pet fecundity,increase sack superfoetation.

برمن برای برآمدگی شما که دوست دارید باروری را تاب دهید، 'نیازهای تغذیه ای محصول سفارشی شده، حاوی ماده مغذی اضافی، باروری حیوان خانگی نر و ماده قابل تکثیر، افزایش کیسه فوق باروری.

She loves to dandle her baby niece on her lap.

او دوست دارد نوه دختر کوچکش را روی دامنش تاباند.

He gently dandled the kitten in his arms.

او به آرامی بچه گربه را در آغوشش تاباند.

The mother dandled her child to sleep.

مادر کودک خود را تاباند تا بخوابد.

Grandma dandled the toddler on her knee.

مادربزرگ کودک نوپا را روی زانوی خود تاباند.

The nanny dandled the baby in the rocking chair.

نگهبان بچه، کودک را در صندلی راک به تاباند.

He dandled the puppy in his arms, making it wag its tail happily.

او توله سگ را در آغوشش تاباند و باعث شد با خوشحالی دم تکان دهد.

The father dandled his daughter on his shoulders during the parade.

پدر دخترش را در طول رژه روی شانه‌هایش تاباند.

She dandled the doll as if it were a real baby.

او عروسک را طوری تاباند که انگار یک نوزاد واقعی بود.

The babysitter dandled the infant in the cradle until he fell asleep.

نگهبان بچه، نوزاد را در گهواره تاباند تا به خواب رفت.

The young girl dandled her pet rabbit in her arms.

دختر جوان خرگوش خانگی خود را در آغوشش تاباند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید