darting

[ایالات متحده]/dɑːtɪŋ/
[بریتانیا]/dɑrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری dart؛ پرتاب کردن یا پروژه کردن؛ به جلو شتابان رفتن؛ به سرعت پرواز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

darting eyes

چشم‌های خیره

darting movements

حرکات سریع

darting glance

نگاه سریع

darting fish

ماهی‌های سریع

darting shadows

سایه‌های سریع

darting thoughts

افکار سریع

darting tongue

زبانه سریع

darting away

دور شدن سریع

darting around

حرکت سریع در اطراف

جملات نمونه

the cat was darting across the street.

گربه در حال دویدن به سرعت در خیابان بود.

she saw a darting fish in the clear water.

او یک ماهی در حال دویدن را در آب زلال دید.

the children were darting around the playground.

کودکان در حال دویدن و بازی در زمین بازی بودند.

he noticed a darting shadow in the corner of his eye.

او سایه ای در حال دویدن را در گوشه چشم خود متوجه شد.

birds were darting in and out of the trees.

پرندگان در حال دویدن به داخل و خارج از درختان بودند.

she has a darting mind, always thinking ahead.

او ذهنیتی سریع دارد، همیشه در حال فکر کردن به آینده است.

the dog was darting after the ball.

سگ در حال دویدن به دنبال توپ بود.

he made a darting movement to catch the falling object.

او برای گرفتن جسم در حال سقوط، حرکتی سریع انجام داد.

her eyes were darting around the room, searching for clues.

چشمانش در حال جستجو در اتاق برای یافتن سرنخ بود.

the rabbit was darting away from the approaching fox.

خرگوش در حال دویدن دور از روباه نزدیک شونده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید