dayspring

[ایالات متحده]/'deɪsprɪŋ/
[بریتانیا]/'deɪsprɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سپیده‌دم; صبح; آغاز; صبح; آغاز; سپیده‌دم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dayspring light

نور طلوع

dayspring hope

امید طلوع

dayspring joy

شادی طلوع

dayspring dawn

طلوع سپیده

dayspring beauty

زیبایی طلوع

dayspring grace

ظرافت طلوع

dayspring promise

وعده طلوع

dayspring vision

چشم انداز طلوع

dayspring spirit

روح طلوع

dayspring renewal

بازسازی طلوع

جملات نمونه

the dayspring brings hope to the weary.

طلوع روز، امیدی به خسته دلان می‌بخشد.

many cultures celebrate the dayspring as a time of renewal.

فرهنگ‌های بسیاری طلوع روز را به عنوان زمان تجدید جشن می‌گیرند.

she felt a sense of peace at the dayspring.

او در طلوع روز، حسی از آرامش را احساس کرد.

the dayspring symbolizes new beginnings.

طلوع روز نماد شروع‌های جدید است.

at dayspring, the world seemed full of possibilities.

در طلوع روز، دنیا پر از امکانات به نظر می‌رسید.

he greeted the dayspring with open arms.

او با آغوش باز، طلوع روز را استقبال کرد.

poets often write about the beauty of dayspring.

شاعران اغلب در مورد زیبایی طلوع روز می‌نویسند.

dayspring is a reminder of the light after darkness.

طلوع روز یادآور روشنایی پس از تاریکی است.

the dayspring painted the sky in vibrant colors.

طلوع روز آسمان را با رنگ‌های زنده نقاشی کرد.

she watched the dayspring unfold from her window.

او طلوع روز را از پشت پنجره‌اش باز می‌شد دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید