deafened by noise
کر شدن به دلیل سر و صدا
deafened by silence
کر شدن به دلیل سکوت
deafened by laughter
کر شدن به دلیل خنده
deafened by music
کر شدن به دلیل موسیقی
deafened by shouting
کر شدن به دلیل فریاد
deafened by applause
کر شدن به دلیل تشویق
deafened by chaos
کر شدن به دلیل هرج و مرج
deafened by anger
کر شدن به دلیل خشم
deafened by excitement
کر شدن به دلیل هیجان
deafened by joy
کر شدن به دلیل شادی
the loud explosion deafened everyone in the vicinity.
انفجار بلند، همه را در نزدیکی به گوش کر کرد.
she was deafened by the roar of the crowd.
او از صدای جمعیت به گوش کر شد.
the music was so loud that it deafened him.
موسیقی آنقدر بلند بود که او را به گوش کر کرد.
he felt deafened by the silence after the argument.
او پس از بحث احساس کرد که از سکوت به گوش کر شده است.
the sudden noise deafened her for a moment.
صدای ناگهانی باعث شد او برای لحظهای به گوش کر شود.
the car engine was so loud it deafened the passengers.
صدای موتور ماشین آنقدر بلند بود که مسافران را به گوش کر کرد.
he was deafened by the sound of the fireworks.
او از صدای آتشبازی به گوش کر شد.
the teacher's shouting deafened the students.
داد و فریاد معلم باعث به گوش کر شدن دانشآموزان شد.
she was deafened by the blaring sirens.
او از صدای آژیرهای بلند به گوش کر شد.
the thunder deafened everyone during the storm.
رعد و برق در طول طوفان باعث به گوش کر شدن همه شد.
deafened by noise
کر شدن به دلیل سر و صدا
deafened by silence
کر شدن به دلیل سکوت
deafened by laughter
کر شدن به دلیل خنده
deafened by music
کر شدن به دلیل موسیقی
deafened by shouting
کر شدن به دلیل فریاد
deafened by applause
کر شدن به دلیل تشویق
deafened by chaos
کر شدن به دلیل هرج و مرج
deafened by anger
کر شدن به دلیل خشم
deafened by excitement
کر شدن به دلیل هیجان
deafened by joy
کر شدن به دلیل شادی
the loud explosion deafened everyone in the vicinity.
انفجار بلند، همه را در نزدیکی به گوش کر کرد.
she was deafened by the roar of the crowd.
او از صدای جمعیت به گوش کر شد.
the music was so loud that it deafened him.
موسیقی آنقدر بلند بود که او را به گوش کر کرد.
he felt deafened by the silence after the argument.
او پس از بحث احساس کرد که از سکوت به گوش کر شده است.
the sudden noise deafened her for a moment.
صدای ناگهانی باعث شد او برای لحظهای به گوش کر شود.
the car engine was so loud it deafened the passengers.
صدای موتور ماشین آنقدر بلند بود که مسافران را به گوش کر کرد.
he was deafened by the sound of the fireworks.
او از صدای آتشبازی به گوش کر شد.
the teacher's shouting deafened the students.
داد و فریاد معلم باعث به گوش کر شدن دانشآموزان شد.
she was deafened by the blaring sirens.
او از صدای آژیرهای بلند به گوش کر شد.
the thunder deafened everyone during the storm.
رعد و برق در طول طوفان باعث به گوش کر شدن همه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید