business deal
معامله تجاری
great deal
معامله عالی
seal the deal
معامله را نهایی کنید
big deal
معامله بزرگ
deal with it
با آن کنار بیایید
done deal
معامله انجام شده
fair deal
معامله منصفانه
deal with
رسیدگی کردن
deal in
معامله کردن در
good deal
معامله خوب
new deal
معامله جدید
make a deal
یک معامله انجام دهید
deal out
توزیع کردن
package deal
معامله بسته
close the deal
معامله را ببندید
close a deal
یک معامله ببندید
cut a deal
یک معامله انجام دهید
raw deal
معامله ناعادلانه
square deal
معامله منصفانه
deal prescriptions; deal cocaine.
تجویز نسخه؛ معامله کوکائین
deal sb. hard blows
وارد کردن ضربه شدید به کسی
The profit on the deal was fractional.
سود معامله جزئی بود.
deal justly with others
به طور عادلانه با دیگران رفتار کنید
deal sb. a blow
وارد کردن ضربه به کسی
a great deal of support
حمایت زیادی
a good deal of trouble
مقدار زیادی مشکل
deal honestly with competitors.
به طور صادقانه با رقبا معامله کنید.
he lost a deal of blood.
او مقدار زیادی خون از دست داد.
There is a great deal of wear in this stuff.
در این چیزها مقدار زیادی سایش وجود دارد.
a man difficult to deal with
مردی که با او کار کردن سخت است
bind the deal with a down payment.
معامله را با پرداخت اولیه ببندید.
That man is easy to deal with.
آن مرد به راحتی با او کار کرد.
machinery for dealing with complaints
مکانیزم رسیدگی به شکایات
He is a dealer in antique.
او یک فروشنده آثار باستانی است.
He is easy to deal with.
با او به راحتی کار کرد.
He deals in hardware.
او در زمینه سخت افزار معامله می کند.
Deal with a man as he deals with you.
با مردی همانطور رفتار کنید که او با شما رفتار می کند.
business deal
معامله تجاری
great deal
معامله عالی
seal the deal
معامله را نهایی کنید
big deal
معامله بزرگ
deal with it
با آن کنار بیایید
done deal
معامله انجام شده
fair deal
معامله منصفانه
deal with
رسیدگی کردن
deal in
معامله کردن در
good deal
معامله خوب
new deal
معامله جدید
make a deal
یک معامله انجام دهید
deal out
توزیع کردن
package deal
معامله بسته
close the deal
معامله را ببندید
close a deal
یک معامله ببندید
cut a deal
یک معامله انجام دهید
raw deal
معامله ناعادلانه
square deal
معامله منصفانه
deal prescriptions; deal cocaine.
تجویز نسخه؛ معامله کوکائین
deal sb. hard blows
وارد کردن ضربه شدید به کسی
The profit on the deal was fractional.
سود معامله جزئی بود.
deal justly with others
به طور عادلانه با دیگران رفتار کنید
deal sb. a blow
وارد کردن ضربه به کسی
a great deal of support
حمایت زیادی
a good deal of trouble
مقدار زیادی مشکل
deal honestly with competitors.
به طور صادقانه با رقبا معامله کنید.
he lost a deal of blood.
او مقدار زیادی خون از دست داد.
There is a great deal of wear in this stuff.
در این چیزها مقدار زیادی سایش وجود دارد.
a man difficult to deal with
مردی که با او کار کردن سخت است
bind the deal with a down payment.
معامله را با پرداخت اولیه ببندید.
That man is easy to deal with.
آن مرد به راحتی با او کار کرد.
machinery for dealing with complaints
مکانیزم رسیدگی به شکایات
He is a dealer in antique.
او یک فروشنده آثار باستانی است.
He is easy to deal with.
با او به راحتی کار کرد.
He deals in hardware.
او در زمینه سخت افزار معامله می کند.
Deal with a man as he deals with you.
با مردی همانطور رفتار کنید که او با شما رفتار می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید