| صفت یا فعل حال استمراری | debilitating |
| قسمت سوم فعل | debilitated |
| شکل سوم شخص مفرد | debilitates |
| زمان گذشته | debilitated |
| جمع | debilitates |
Heat debilitates many people.
گرما باعث تضعیف بسیاری از افراد میشود.
Her already debilitated constitution is being further weakened by overwork and smoking.
قواسیحی او که از قبل ضعیف بود، به دلیل کار زیاد و استعمال دخانیات بیشتر تضعیف شده است.
"Bidi rollers suffer from multiple illness like lung cancer, TB and other chronic ailments, which debilitate them and prevent them from taking any other profession," she said.
«چرخندگان بیدی از بیماریهای متعدد مانند سرطان ریه، سل و سایر بیماریهای مزمن رنج میبرند که آنها را تضعیف میکند و از انجام هر شغل دیگری باز میدارد،» او گفت.
The illness debilitated him for weeks.
بیماری او را برای هفتهها ضعیف کرد.
The economic crisis debilitated the country's economy.
بحران اقتصادی باعث تضعیف اقتصاد کشور شد.
Lack of sleep can debilitate your immune system.
کمبود خواب میتواند سیستم ایمنی بدن شما را تضعیف کند.
Chronic stress can debilitate your mental health.
استرس مزمن میتواند سلامت روان شما را تضعیف کند.
The injury debilitated his ability to walk.
آسیب وارده توانایی او را در راه رفتن تضعیف کرد.
Poor nutrition can debilitate your overall health.
تغذیه نامناسب میتواند سلامت کلی شما را تضعیف کند.
The lack of exercise debilitated her muscles.
کمبود ورزش عضلات او را تضعیف کرد.
The constant exposure to toxins debilitated his body.
قرار گرفتن مداوم در معرض سموم، بدن او را تضعیف کرد.
The ongoing conflict debilitated the community's sense of unity.
درگیری مداوم حس وحدت جامعه را تضعیف کرد.
The aging process can debilitate cognitive functions.
فرآیند پیری میتواند عملکردهای شناختی را تضعیف کند.
It can be debilitating, and cleaning won't solve the problem.
این میتواند ناتوانکننده باشد و تمیز کردن مشکل را حل نخواهد کرد.
منبع: Life NogginFor others, the effects may include debilitating cramps, bloating, migraines and depression.
برای دیگران، اثرات ممکن است شامل گرفتگیهای ناتوانکننده، نفخ، سردرد و افسردگی باشد.
منبع: The Economist - TechnologyThat could then hit world markets dead on in ways that could really be debilitating.
این میتواند به طور مستقیم و به روشی که واقعاً میتواند ناتوانکننده باشد، به بازارهای جهانی ضربه بزند.
منبع: NPR News April 2015 CompilationBut the noise of it has grown deafening and debilitating in the past two years.
اما صدای آن در دو سال گذشته به طرز کر کننده و ناتوان کننده افزایش یافته است.
منبع: NewsweekAnother study of Korean immigrants found the discrimination was linked to debilitating mental health effects.
یک مطالعه دیگر از مهاجران کرهای نشان داد که تبعیض با اثرات روانی-بهداشت ناتوانکننده مرتبط است.
منبع: Asap SCIENCE SelectionAnd yet the U.S. market has offered no drug expressly designed to prevent these debilitating headaches.
با این حال، بازار ایالات متحده داروی خاصی برای پیشگیری از این سردردهای ناتوانکننده ارائه نکرده است.
منبع: TimeBut he insisted Mr. Trump's behavior is more embarrassing for the country than debilitating to his efforts.
اما او اصرار داشت که رفتار آقای ترامپ برای کشور شرمآورتر از آن است که برای تلاشهای او ناتوانکننده باشد.
منبع: BBC Listening November 2020 CollectionThe ruling centred on two women with debilitating conditions, both of whom died before it was handed down.
تصمیم دادگاه بر سر دو زن با شرایط ناتوانکننده متمرکز بود که هر دو قبل از صدور آن فوت کردند.
منبع: BBC Listening February 2015 CollectionOn other occasions, though, autism manifests as part of a range of cognitive problems. Then, the condition is debilitating.
با این حال، در موارد دیگر، اوتیسم به عنوان بخشی از طیف وسیعی از مشکلات شناختی ظاهر میشود. سپس، این وضعیت ناتوانکننده است.
منبع: The Economist (Summary)He told me: " At each point we ask: were you distressed? How distressed? How debilitating was it? "
او به من گفت: "در هر نقطه از ما میپرسیم: آیا مضطرب بودید؟ چقدر مضطرب بودید؟ چقدر ناتوانکننده بود؟"
منبع: The Guardian (Article Version)Heat debilitates many people.
گرما باعث تضعیف بسیاری از افراد میشود.
Her already debilitated constitution is being further weakened by overwork and smoking.
قواسیحی او که از قبل ضعیف بود، به دلیل کار زیاد و استعمال دخانیات بیشتر تضعیف شده است.
"Bidi rollers suffer from multiple illness like lung cancer, TB and other chronic ailments, which debilitate them and prevent them from taking any other profession," she said.
«چرخندگان بیدی از بیماریهای متعدد مانند سرطان ریه، سل و سایر بیماریهای مزمن رنج میبرند که آنها را تضعیف میکند و از انجام هر شغل دیگری باز میدارد،» او گفت.
The illness debilitated him for weeks.
بیماری او را برای هفتهها ضعیف کرد.
The economic crisis debilitated the country's economy.
بحران اقتصادی باعث تضعیف اقتصاد کشور شد.
Lack of sleep can debilitate your immune system.
کمبود خواب میتواند سیستم ایمنی بدن شما را تضعیف کند.
Chronic stress can debilitate your mental health.
استرس مزمن میتواند سلامت روان شما را تضعیف کند.
The injury debilitated his ability to walk.
آسیب وارده توانایی او را در راه رفتن تضعیف کرد.
Poor nutrition can debilitate your overall health.
تغذیه نامناسب میتواند سلامت کلی شما را تضعیف کند.
The lack of exercise debilitated her muscles.
کمبود ورزش عضلات او را تضعیف کرد.
The constant exposure to toxins debilitated his body.
قرار گرفتن مداوم در معرض سموم، بدن او را تضعیف کرد.
The ongoing conflict debilitated the community's sense of unity.
درگیری مداوم حس وحدت جامعه را تضعیف کرد.
The aging process can debilitate cognitive functions.
فرآیند پیری میتواند عملکردهای شناختی را تضعیف کند.
It can be debilitating, and cleaning won't solve the problem.
این میتواند ناتوانکننده باشد و تمیز کردن مشکل را حل نخواهد کرد.
منبع: Life NogginFor others, the effects may include debilitating cramps, bloating, migraines and depression.
برای دیگران، اثرات ممکن است شامل گرفتگیهای ناتوانکننده، نفخ، سردرد و افسردگی باشد.
منبع: The Economist - TechnologyThat could then hit world markets dead on in ways that could really be debilitating.
این میتواند به طور مستقیم و به روشی که واقعاً میتواند ناتوانکننده باشد، به بازارهای جهانی ضربه بزند.
منبع: NPR News April 2015 CompilationBut the noise of it has grown deafening and debilitating in the past two years.
اما صدای آن در دو سال گذشته به طرز کر کننده و ناتوان کننده افزایش یافته است.
منبع: NewsweekAnother study of Korean immigrants found the discrimination was linked to debilitating mental health effects.
یک مطالعه دیگر از مهاجران کرهای نشان داد که تبعیض با اثرات روانی-بهداشت ناتوانکننده مرتبط است.
منبع: Asap SCIENCE SelectionAnd yet the U.S. market has offered no drug expressly designed to prevent these debilitating headaches.
با این حال، بازار ایالات متحده داروی خاصی برای پیشگیری از این سردردهای ناتوانکننده ارائه نکرده است.
منبع: TimeBut he insisted Mr. Trump's behavior is more embarrassing for the country than debilitating to his efforts.
اما او اصرار داشت که رفتار آقای ترامپ برای کشور شرمآورتر از آن است که برای تلاشهای او ناتوانکننده باشد.
منبع: BBC Listening November 2020 CollectionThe ruling centred on two women with debilitating conditions, both of whom died before it was handed down.
تصمیم دادگاه بر سر دو زن با شرایط ناتوانکننده متمرکز بود که هر دو قبل از صدور آن فوت کردند.
منبع: BBC Listening February 2015 CollectionOn other occasions, though, autism manifests as part of a range of cognitive problems. Then, the condition is debilitating.
با این حال، در موارد دیگر، اوتیسم به عنوان بخشی از طیف وسیعی از مشکلات شناختی ظاهر میشود. سپس، این وضعیت ناتوانکننده است.
منبع: The Economist (Summary)He told me: " At each point we ask: were you distressed? How distressed? How debilitating was it? "
او به من گفت: "در هر نقطه از ما میپرسیم: آیا مضطرب بودید؟ چقدر مضطرب بودید؟ چقدر ناتوانکننده بود؟"
منبع: The Guardian (Article Version)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید