debilitated

[ایالات متحده]/dɪ'bɪlɪ,teɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪˈbɪlɪˌtetɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته یا فرسوده به دلیل تلاش یا خستگی بیش از حد.
Word Forms
زمان گذشتهdebilitated

جملات نمونه

Her already debilitated constitution is being further weakened by overwork and smoking.

قواى جسمانى او که از قبل ضعیف بود، به دلیل اضافه کار و استعمال دخانیات بیشتر تضعیف شد.

After the accident, she was debilitated by her injuries.

پس از حادثه، او به دلیل جراحاتش دچار ضعف شد.

The debilitated economy struggled to recover from the recession.

اقتصاد ضعیف برای رهایی از رکود دست و پا می‌زد.

The debilitated patient needed constant care and attention.

بیمار ضعیف به مراقبت و توجه مداوم نیاز داشت.

Years of neglect had debilitated the old building.

سال‌ها بی‌توجهی باعث تضعیف ساختمان قدیمی شده بود.

The debilitated soldier was unable to continue fighting.

سرباز ضعیف قادر به ادامه جنگ نبود.

The debilitated plant wilted in the heat.

گیاه ضعیف در گرما پژمرده شد.

The debilitated team struggled to keep up with the competition.

تیم ضعیف برای هماهنگی با رقابت دست و پا می‌زد.

The debilitated animal needed medical attention.

حیوان ضعیف به مراقبت‌های پزشکی نیاز داشت.

The debilitated state of the infrastructure hindered development.

وضعیت ضعیف زیرساخت‌ها باعث تداوم توسعه شد.

The debilitated industry required government intervention to survive.

صنعت ضعیف برای زنده ماندن به دخالت دولت نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید