decentralised decision-making
تصمیمگیری غیرمتمرکز
decentralised organization
سازمان غیرمتمرکز
decentralised governance
حاکمیت غیرمتمرکز
decentralised control
کنترل غیرمتمرکز
to decentralise and geographically disperse political and economic power
برای غیرمتمرکز کردن و پراکنده کردن جغرافیایی قدرت سیاسی و اقتصادی
Radically, they want to decentralise the top-heavy system in which local politicians are in thrall to Tokyo's pork providers;
به طور رادیکال، آنها می خواهند سیستم سنگین بالای سر را غیرمتمرکز کنند، سیستمی که در آن سیاستمداران محلی در چنگال تأمین کنندگان گوشت توکیو هستند؛
We decentralised our operations last year and opened several regional offices.
ما سال گذشته عملیات خود را غیرمتمرکز کردیم و چندین دفتر منطقه ای باز کردیم.
decentralised decision-making
تصمیمگیری غیرمتمرکز
decentralised organization
سازمان غیرمتمرکز
decentralised governance
حاکمیت غیرمتمرکز
decentralised control
کنترل غیرمتمرکز
to decentralise and geographically disperse political and economic power
برای غیرمتمرکز کردن و پراکنده کردن جغرافیایی قدرت سیاسی و اقتصادی
Radically, they want to decentralise the top-heavy system in which local politicians are in thrall to Tokyo's pork providers;
به طور رادیکال، آنها می خواهند سیستم سنگین بالای سر را غیرمتمرکز کنند، سیستمی که در آن سیاستمداران محلی در چنگال تأمین کنندگان گوشت توکیو هستند؛
We decentralised our operations last year and opened several regional offices.
ما سال گذشته عملیات خود را غیرمتمرکز کردیم و چندین دفتر منطقه ای باز کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید