decentralise

[ایالات متحده]/ˌdi:'sentrəlaiz/
[بریتانیا]/diˈsɛntrəˌlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. واگذاری قدرت; پراکنده کردن فعالیت صنعتی
n. پراکندگی.

عبارات و ترکیب‌ها

decentralised decision-making

تصمیم‌گیری غیرمتمرکز

decentralised organization

سازمان غیرمتمرکز

decentralised governance

حاکمیت غیرمتمرکز

decentralised control

کنترل غیرمتمرکز

جملات نمونه

to decentralise and geographically disperse political and economic power

برای غیرمتمرکز کردن و پراکنده کردن جغرافیایی قدرت سیاسی و اقتصادی

Radically, they want to decentralise the top-heavy system in which local politicians are in thrall to Tokyo's pork providers;

به طور رادیکال، آنها می خواهند سیستم سنگین بالای سر را غیرمتمرکز کنند، سیستمی که در آن سیاستمداران محلی در چنگال تأمین کنندگان گوشت توکیو هستند؛

We decentralised our operations last year and opened several regional offices.

ما سال گذشته عملیات خود را غیرمتمرکز کردیم و چندین دفتر منطقه ای باز کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید