decidedly

[ایالات متحده]/dɪˈsaɪdɪdlɪ/
[بریتانیا]/dɪ'saɪdɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مصمم و قاطع؛ بدون هیچ شکی؛ قطعاً

عبارات و ترکیب‌ها

decidedly different

کاملاً متفاوت

decidedly important

کاملاً مهم

decidedly improve

به طور قابل توجهی بهبود بخشید

جملات نمونه

I felt decidedly off.

من احساس ناراحتی داشتم.

he looked decidedly uncomfortable.

او به وضوح ناراحت به نظر می رسید.

her sense of humour was decidedly quirky.

حس شوخ طبعی او به وضوح عجیب و غریب بود.

She had a decidedly murky past.

او گذشته ای به وضوح مبهم داشت.

The atmosphere in the room was decidedly frosty.

فضای اتاق به وضوح سرد بود.

It all sounds decidedly risky to me.

به نظر من همه اینها به وضوح خطرناک به نظر می رسد.

baroque harpsichord pieces played on the decidedly inauthentic modern Steinway.

قطعات هارپسیکورد باروک روی پیانوی مدرن و کاملاً غیر اصیل اجرا شد.

the word ‘intended’ is a decidedly slippery one.

کلمه 'قصد' یک کلمه کاملاً لغزنده است.

3.to normalize operational manipulation and convert to paunch operation decidedly seasonably;

3. برای نرمال کردن دستکاری عملیاتی و تبدیل آن به عملیات شکمی به طور قاطعانه فصلی;

The purple shutters on her house had a decidedly un-English look.

پرده های بنفش روی خانه اش ظاهری کاملاً غیر انگلیسی داشتند.

He made all the other players on the field look decidedly ordinary.

او باعث شد همه بازیکنان دیگر در زمین به وضوح معمولی به نظر برسند.

His musical achievements have been decidedly slender.

دستاوردهای موسیقیایی او به وضوح اندک بوده است.

And all of a sudden, that gimcrack knocks my window and decidedly came to pick me up without even telling me.

و ناگهان، آن چیز ارزان قیمت به پنجره من کوبید و به طور قاطع آمد تا بدون حتی گفتن به من، من را بردارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید