the decision-maker
تصمیمگیرنده
key decision-maker
تصمیمگیرنده کلیدی
be a decision-maker
تصمیمگیرنده باشید
chief decision-maker
تصمیمگیرنده ارشد
senior decision-maker
تصمیمگیرنده ارشد
influential decision-maker
تصمیمگیرنده تأثیرگذار
decision-maker role
نقش تصمیمگیرنده
ultimate decision-maker
تصمیمگیرنده نهایی
named decision-maker
تصمیمگیرنده تعیین شده
the ceo is the ultimate decision-maker in this company.
مدیر عامل، بالاترین مقام تصمیمگیرنده در این شرکت است.
we need to identify the key decision-maker to get the project approved.
ما باید تصمیمگیرنده کلیدی را شناسایی کنیم تا پروژه تایید شود.
the marketing team presented their proposal to the decision-maker.
تیم بازاریابی پیشنهاد خود را به تصمیمگیرنده ارائه داد.
it's crucial to understand the decision-maker's priorities.
درک اولویتهای تصمیمگیرنده بسیار مهم است.
the board of directors serves as the primary decision-maker for major investments.
هیئت مدیره به عنوان اصلیترین تصمیمگیرنده برای سرمایهگذاریهای بزرگ عمل میکند.
we targeted the decision-maker with a personalized email campaign.
ما با یک کمپین ایمیل شخصیسازیشده، تصمیمگیرنده را هدف قرار دادیم.
the sales team needs to influence the decision-maker positively.
تیم فروش باید به طور مثبت بر تصمیمگیرنده تأثیر بگذارد.
who is the decision-maker regarding the budget allocation?
چه کسی در مورد تخصیص بودجه تصمیمگیرنده است؟
the project manager reported directly to the decision-maker.
مدیر پروژه مستقیماً به تصمیمگیرنده گزارش داد.
we presented data to support our case for the decision-maker.
ما دادههایی را برای حمایت از پرونده ما برای تصمیمگیرنده ارائه کردیم.
the client's decision-maker approved the contract extension.
تصمیمگیرنده مشتری قرارداد تمدید را تایید کرد.
understanding the decision-maker's risk tolerance is vital.
درک میزان تحمل خطر تصمیمگیرنده بسیار مهم است.
the decision-maker
تصمیمگیرنده
key decision-maker
تصمیمگیرنده کلیدی
be a decision-maker
تصمیمگیرنده باشید
chief decision-maker
تصمیمگیرنده ارشد
senior decision-maker
تصمیمگیرنده ارشد
influential decision-maker
تصمیمگیرنده تأثیرگذار
decision-maker role
نقش تصمیمگیرنده
ultimate decision-maker
تصمیمگیرنده نهایی
named decision-maker
تصمیمگیرنده تعیین شده
the ceo is the ultimate decision-maker in this company.
مدیر عامل، بالاترین مقام تصمیمگیرنده در این شرکت است.
we need to identify the key decision-maker to get the project approved.
ما باید تصمیمگیرنده کلیدی را شناسایی کنیم تا پروژه تایید شود.
the marketing team presented their proposal to the decision-maker.
تیم بازاریابی پیشنهاد خود را به تصمیمگیرنده ارائه داد.
it's crucial to understand the decision-maker's priorities.
درک اولویتهای تصمیمگیرنده بسیار مهم است.
the board of directors serves as the primary decision-maker for major investments.
هیئت مدیره به عنوان اصلیترین تصمیمگیرنده برای سرمایهگذاریهای بزرگ عمل میکند.
we targeted the decision-maker with a personalized email campaign.
ما با یک کمپین ایمیل شخصیسازیشده، تصمیمگیرنده را هدف قرار دادیم.
the sales team needs to influence the decision-maker positively.
تیم فروش باید به طور مثبت بر تصمیمگیرنده تأثیر بگذارد.
who is the decision-maker regarding the budget allocation?
چه کسی در مورد تخصیص بودجه تصمیمگیرنده است؟
the project manager reported directly to the decision-maker.
مدیر پروژه مستقیماً به تصمیمگیرنده گزارش داد.
we presented data to support our case for the decision-maker.
ما دادههایی را برای حمایت از پرونده ما برای تصمیمگیرنده ارائه کردیم.
the client's decision-maker approved the contract extension.
تصمیمگیرنده مشتری قرارداد تمدید را تایید کرد.
understanding the decision-maker's risk tolerance is vital.
درک میزان تحمل خطر تصمیمگیرنده بسیار مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید