definitively

[ایالات متحده]/dɪ'fɪnə,tɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که نهایی و قطعی است.

جملات نمونه

She definitively decided to quit her job and travel the world.

او به طور قاطع تصمیم گرفت شغل خود را ترک کند و جهانگردی کند.

The results of the experiment definitively proved the hypothesis.

نتایج آزمایش به طور قطعی فرضیه را ثابت کرد.

He definitively stated that he would not attend the meeting.

او به طور قاطع بیان کرد که در جلسه شرکت نخواهد کرد.

The team definitively won the championship after a tough season.

تیم قهرمانی را پس از یک فصل سخت به طور قطعی به دست آورد.

The company definitively announced the launch date for the new product.

شرکت تاریخ عرضه محصول جدید را به طور قطعی اعلام کرد.

The court ruling definitively settled the legal dispute.

حکم دادگاه به طور قطعی اختلاف حقوقی را حل کرد.

She definitively proved her skills during the job interview.

او مهارت های خود را در طول مصاحبه شغلی به طور قطعی ثابت کرد.

The CEO definitively outlined the company's future plans in the meeting.

مدیر عامل برنامه های آینده شرکت را به طور قطعی در جلسه ترسیم کرد.

The research definitively linked smoking to lung cancer.

تحقیقات به طور قطعی پیوند بین سیگار کشیدن و سرطان ریه را نشان داد.

The agreement definitively resolved the long-standing conflict between the two parties.

توافقنامه به طور قطعی منازعه طولانی مدت بین دو طرف را حل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید