She hovered uncertainly near the front door.
او به طور نامطمئن نزدیک در جلو معلق ماند.
She looked uncertainly at the map, trying to figure out the right direction.
او با تردید به نقشه نگاه کرد و سعی کرد مسیر درست را پیدا کند.
He spoke uncertainly, unsure of how to approach the sensitive topic.
او با تردید صحبت کرد و مطمئن نبود چگونه باید موضوع حساس را مطرح کند.
The future of the project is uncertainly due to funding issues.
آینده پروژه به دلیل مشکلات مالی نامشخص است.
She answered the question uncertainly, not confident in her response.
او با تردید به سوال پاسخ داد و در پاسخ خود اطمینان نداشت.
He walked uncertainly on the icy sidewalk, afraid of slipping.
او با تردید روی پیادهروی یخی قدم گذاشت و از لغزش میترسید.
The team moved uncertainly towards the unknown territory.
تیم با تردید به سمت قلمرو ناشناخته حرکت کرد.
He handled the delicate situation uncertainly, not wanting to offend anyone.
او با تردید با این موقعیت ظریف برخورد کرد و نمیخواست کسی را ناراحت کند.
She approached the unfamiliar task uncertainly, unsure of where to begin.
او با تردید به این کار ناآشنا نزدیک شد و نمیدانست از کجا شروع کند.
The stock market reacted uncertainly to the news of the merger.
بازار سهام به خبر ادغام با تردید واکنش نشان داد.
He glanced uncertainly at the dark hallway, hesitant to go further.
او با تردید به راهروی تاریک نگاه کرد و مردد بود که بیشتر پیش برود.
She hovered uncertainly near the front door.
او به طور نامطمئن نزدیک در جلو معلق ماند.
She looked uncertainly at the map, trying to figure out the right direction.
او با تردید به نقشه نگاه کرد و سعی کرد مسیر درست را پیدا کند.
He spoke uncertainly, unsure of how to approach the sensitive topic.
او با تردید صحبت کرد و مطمئن نبود چگونه باید موضوع حساس را مطرح کند.
The future of the project is uncertainly due to funding issues.
آینده پروژه به دلیل مشکلات مالی نامشخص است.
She answered the question uncertainly, not confident in her response.
او با تردید به سوال پاسخ داد و در پاسخ خود اطمینان نداشت.
He walked uncertainly on the icy sidewalk, afraid of slipping.
او با تردید روی پیادهروی یخی قدم گذاشت و از لغزش میترسید.
The team moved uncertainly towards the unknown territory.
تیم با تردید به سمت قلمرو ناشناخته حرکت کرد.
He handled the delicate situation uncertainly, not wanting to offend anyone.
او با تردید با این موقعیت ظریف برخورد کرد و نمیخواست کسی را ناراحت کند.
She approached the unfamiliar task uncertainly, unsure of where to begin.
او با تردید به این کار ناآشنا نزدیک شد و نمیدانست از کجا شروع کند.
The stock market reacted uncertainly to the news of the merger.
بازار سهام به خبر ادغام با تردید واکنش نشان داد.
He glanced uncertainly at the dark hallway, hesitant to go further.
او با تردید به راهروی تاریک نگاه کرد و مردد بود که بیشتر پیش برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید