democratized

[ایالات متحده]/dɪˈmɒkrətaɪzd/
[بریتانیا]/dɪˈmɑːkrətaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دموکراتیک کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

democratized access

دسترسی دموکراتیک

democratized education

آموزش دموکراتیک

democratized media

رسانه های دموکراتیک

democratized technology

فناوری دموکراتیک

democratized information

اطلاعات دموکراتیک

democratized resources

منابع دموکراتیک

democratized governance

حاکمیت دموکراتیک

democratized platforms

پلتفرم های دموکراتیک

democratized services

خدمات دموکراتیک

democratized participation

مشارکت دموکراتیک

جملات نمونه

the internet has democratized access to information.

اینترنت دسترسی به اطلاعات را دموکراتیک کرده است.

education has been democratized through online courses.

آموزش از طریق دوره های آنلاین دموکراتیک شده است.

social media has democratized the way we share our opinions.

شبکه های اجتماعی روش به اشتراک گذاری نظرات ما را دموکراتیک کرده اند.

technology has democratized creative expression for everyone.

فناوری بیان خلاقانه را برای همه دموکراتیک کرده است.

the platform aims to democratize financial services.

این پلتفرم هدف دارد خدمات مالی را دموکراتیک کند.

democratized healthcare can improve public health outcomes.

بهداشت و درمان دموکراتیک می تواند نتایج بهداشت عمومی را بهبود بخشد.

art has been democratized, allowing more voices to be heard.

هنر دموکراتیک شده است و به افراد بیشتری اجازه می دهد تا صدای خود را به گوش برسانند.

democratized technology can empower marginalized communities.

فناوری دموکراتیک می تواند جوامع حاشیه ای را توانمند کند.

his goal is to democratize access to quality journalism.

هدف او دموکراتیک کردن دسترسی به روزنامه نگاری با کیفیت است.

we need to democratize the decision-making process.

ما باید فرآیند تصمیم گیری را دموکراتیک کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید